تبليغاتX
تنها صداست که می ماند
استاد علیرضا افتخاری

+ نوشته شده در  دوم آبان 1388ساعت   توسط محمد.الف  | 

با چاپ کتاب خاطرات , افتخاري از تبهکاران موسيقي خواهد گفت


عليرضا افتخاري تصميم دارد در يک گفت‌و‌گو و پس آن- به تفضيل- در يک کتاب ناگفته‌هاي بسياري از پشت پرده حضور 28 ساله‌اش در موسيقي ايران را بيان کند.
اين خبر وقتي عايدم شد که با وي تماس گرفتم تا قراري بگذاريم براي يک گفت‌وگو(نقل از خبرنگار اعتماد ملی). افتخاري که دل پري از شرايط حاکم بر موسيقي کشور داشت، دهان به گلايه گشود و گفت:ما در ابتداي راه عده‌اي عاشق بوديم که مي‌خواستيم دور هم موسيقي خوب را تجربه کنيم و اين کار را هم کرديم. اما هزار دستان نگذاشت.ما که هزار دستان نمي‌خواهيم،عده‌اي عاشقيم دور هم اگر هزار دستان بگذارد. تصميم گرفته‌ام درباره تبهکاران موسيقي ايران و اينکه چرا پاپ مي‌خوانم چيز‌هايي بگويم و بنويسم که تاکنون از هيچ زباني نشنيده‌ايد... من هيچ ترسي ندارم به خاطر اينکه امتحانم را در کنکور شايستگي موسيقي پس داده‌ام.اما از آنجا که جگرم مي‌سوزد که هنرمندي مثل بسطامي بايد پس از مرگش هم مظلوم باشد،نمي‌توانم سکوت کنم. البته بازهم مظلوم داريم که مي‌بينم حقشان چطور به دست اين به اصطلاح اساتيد پايمال مي‌شود. کساني که فقط سازشان ديده مي‌شود و از انسان و انسانيت بويي نبرده‌اند. خيلي‌ها در زماني که بسطامي در قيد حيات بود از او استفاده‌هاي فراوان کردند و پس از فوتش ميلياردميليارد پول به جيب زدند اما يک دسته گل هم بر مزارش نبردند. آيا مي‌توان با چنين افرادي کار کرد؟ آنها با رفيق من بسطامي چه کردند که به من وفا کنند. تا حالا شده از خودتان بپرسيد هنرمندي مثل ذوالفنون چرا با داريوش خواجه نوري همکاري کرد و در کنار هم‌مسلکانش ننشست تا ساز بزند. خيانت و بدقولي در کار نبود. چون دستمزدش را به موقع دريافت مي‌کرد. پاپي‌ها مي‌فهمند هنرمند هم مثل ساير آدم‌ها بايد زنده بماند و زندگي کند. آنها دستمزد را به موقع مي‌پردازند، اما اساتيد چه کردند؟هرچه کار سنتي کردم دستمزد من را ندادند. در ميان اهالي موسيقي ايراني اين قبيل اتفاق‌ها و بي‌اخلاقي‌ها به حدي زياد است که گفتنش مثنوي هفتاد من کاغذ مي‌شود.
او با اشاره به اين بيت معروف «عيب مي‌جمله بگفتي هنرش نيز بگوي/هنرش نيز بگفتي تو بگو عيب کجاست»بر مصراع دومش تاکيد کرد و گفت:مي‌خواهم خاطرات خوب و بد اين 28 سالي که در موسيقي بوده‌ام را بنويسم و چاپ کنم و به همه بگويم موسيقي امروز ما دست چه کساني افتاده است و از کسي شروع خواهم کرد که پس از آمدن من به تهران نمي‌گذاشت من بخوانم. کسي که جز خودش را نمي‌ديد.او همان کسي بود که اسم پيشکسوتان را از ليست راديو و تلويزيون به سادگي خط زد و من ديدم که در سال‌هاي بعد بر آنها و موسيقي اصيل ما چه گذشت. يک ميدان آتش بازي راه مي‌اندازم و دورش رقص آتش خواهم کرد که آيا گذشتگان و قديمي‌ها-آنها که واقعا کاروانسالار موسيقي بودند- مثل امروزيان بودند. والله نه.آنها انسان بودند و شرافت تمام وجودشان بود.خوانندگان اين جملات حقيقت‌گونه و مستند بايد بدانند «ما در اين انبانه گندم مي‌کنيم/گندم جمع آمده گم مي‌کنيم/مي نينديشيم آخر ما به هوش/کين خلل در گندم است از مکر موش/‌اي برادر دفع شر موش کن/وانگه اندر جمع گندم کوش کن.» بايد نشست و گفت و تاريکي‌ها را روشن کرد. بايد ديد چرا موسيقي ما به اين وضع افتاده است و کجاي کار خراب است. افتخاري كه براي هر موضوعي شعري در آستين دارد، در ادامه بيتي ديگر خواند: «من فقير بي‌نيازم مشربم اين است و بس/موميايي خواستن نتوان شکستن مي‌توان».بچه‌هاي مردم با هزار اميد و آرزو از شهرستان‌ها به تهران مي‌آيند اما به گونه‌اي با آنها برخورد مي‌شود که گويي نيستند و وجود ندارند. در حالي که اينجا نيمکت‌هاي دانشکده موسيقي را ميان عزيزان خود تقسيم مي‌کنند. پس بيهوده است که دنبال نابغه‌اي بگرديم.درست مثل آن حاکم زورگو که مي‌گفت کفاش‌زاده بايد کفاش شود و وزير زاده وزير. چرا در موسيقي ما بايد اين همه کثافت بازي و بي اخلاقي باشد. چرا آنکه صدايش در کاشان از من بهتر است، نتواند به حق مسلم خود- که وديعه خداوندي است- برسد. من هم در اين عرصه بي‌انصافي، بزرگ شده‌ام؛ البته با کمي شهامت. به زودي خواهم گفت که چرا کمتر سراغ موسيقي ايراني و به اصطلاح بزرگان آن مي‌روم. که هروقت با آنها کار کرده‌ام از موسيقي بدم آمده است.با آنها سفرها رفته‌ام و کنسرت‌ها داده‌ام،آخر دست هم با وعده و وعيد سر تمام گروه را به اصطلاح شيره ماليدند. اينجاست که هر جواني به من مراجعه مي‌کند براي آموزش و يادگيري به او توصيه مي‌کنم دنبال اين کار نرود و دو دستي زندگي‌اش را بچسبد. در اين سلسله گفت‌و‌گو‌ها که به زودي انجام خواهم داد، پاي خيلي‌ها به ميان مي‌آيد. درد دل زياد است و از آنجا که نمي‌خواهم افسرده‌تان بکنم به حکم وجدان حقايق را خواهم گفت.

+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1388ساعت   توسط محمد.الف  | 

بسمه تعالي


سفارشي خواني در شان استاد نيست.

در قديم شاعراني بودند كه معروف بودند به شاعران درباري.طبع شعري داشتند كه هيچگاه از آن درجهت جاودانه كردن خويش بهره نبردند و فقط به مجيزگويي و درهمي كسب كردن از آن بسنده كردند.
حتي اگر دقت كنيم ميبينيم كه ابيات بزرگ شاعراني چون حضرت حافظ كه مستقيما در مدح شاهان يا نکوهش سلاطين بدكردار سروده شده اند در ميان مردم جاودانگي و استحكام ساير ابيات ايشان را ندارد.
اين گذاره ها مقدمه اي بود بر اينكه:
چنديست جناب عليرضا افتخاري رويه اي در پيش نهادند كه از منظر حقير و برخي طرفداران ايشان چندان خوشايند نمي آيد.
فكر ميكنم تا كنون و با گذشت نزديك به 2سال از فعاليت وبلاگ بر ياران موافق(!)و هواخواهان جناب افتخاري عيان شده باشد كه بنده به مانند بعضي افراد نيستم كه بخواهم صرفا از روي عناد و كينه توزي مطلبي در مورد  استاد بنويسم اما بايد در نظر داشت چند اثر اخير استاد نه تنها من كه بسياري از دوستداران ايشان را به تامل واداشته كه تا چه حد سفارشي خواني ميتواند بر شخصيت هنري يك هنرمند تاثير گذار باشد.
از ابتداي شروع كار حرفه اي استاد (كه مبناي آن را آلبوم آتش دل مي گذاريم) ايشان تا بحال آلبوم ها و آثار متعددي به مخاطبان ارائه كردند كه آثاري ارزشمند و فاخر بودند اما اگر از دايره انصاف خارج نشويم با يك بررسي اجمالي ميبينيم آلبوم هايي كه سفارشي توليد شده اند هرگز نتوانسته اند محبوبيت و در نهايت فروش بالاي ساير آلبوم ها را پيدا كنند.
نمونه بارز آن "رازگشا"ست كه بعيد ميدانم حتي مشتاقان صداي گرم استاد هم بيش از 2يا3 دفعه به آن گوش داده باشند (و آن هم نه گوش دل و جان).
در ميان آثار غير آلبومي هم اصلاً و ابداً دلم نميخواست به اثري چون "سپاهان"اشاره كنم ولي جهت تقريب به ذهن مجبور شدم يادي هم از آن اثر بنمايم كه فكر نكنم حتي يك نفر از طرفداران واقعي استاد با آن "عشق"كرده باشد.
جديداً هم اثري از جناب افتخاري پخش شد كه همشهريان استاد چندي زودتر از بقيه آنرا شنيدند و باز هم متاسفانه بايد گفت اثري بود كه هيچ نشاني از عليرضا افتخاري در آن نبود و در آن عليرضا افتخاري چون بازيگري بود كه فرامين كارگردان(سفارش دهنده) را اجرا نموده بود و هنگامي كه مثلا بر روي كلمه اي چون "نوآوري" يا "شكوفايي"تحرير ميزدند ناگهان حس ناخوشايندي به شما هجوم مي آورد و احتمالا در دل ميگفتيد ياد "سروسيمين" بخير!
همچنين مطلع شديم استاد قرار است در آينده اي نزديك آلبومي ديگر به سفارش صداوسيما را به مخاطبان عرضه نمايند.
حضور 2 كلمه "صدا و سيما " در اين خبر كافي بود تا متاسفانه مطمئن شويم اثري باز نه چندان قوي در ليست آلبومهاي آتي استاد قرار خواهد گرفت چون همگان نيك ميدانند كه صداوسيما هيچ گام موثري در اعتلاي موسيقي ملي ما برنداشته است و برخي چون استاد شجريان نيز احتمالا اينگونه پنداشته اند كه:
مارا به خير تو اميد نيست شر مرسان!

مقصود من از اين جملات اين نيست كه استاد مثلا براي ايران يا انقلاب يا هر چيز ديگر نخوانند.
به نظرم اگر قرار است ايشان چنين كنند بهتر و مقبولتر آنست كه شخصا و بدون سفارش اين كار را نجام دهند كه مطمئنا بازخورد بهتري نيز در جامعه خواهد داشت.
همانگونه كه "چاووش" و با حضور اساتيدي چون محمدرضا شجريان,محمدرضا لطفي و شهرام ناظري چنين كردند و آثارشان كه در مدح ايران بوده است اكنون جاودانه شده اند(نمونه آن سرود "ايران اي سراي اميد").
به هرحال فكرميكنم اين آلبوم ها و اثرها در آينده همان سرنوشتي را خواهند داشت كه ابيات مدح و ستايش شاعران قديم داشته حتي اگر آن شاعر سرسلسله اهل راز حافظ شيرازي باشد. .

و توفيق از اوست.


+ نوشته شده در  نهم اسفند 1387ساعت   توسط محمد.الف  | 
 

جدیدترین مصاحبه با جلیل عندلیبی

جليل عندليبي يكي از پركارترين آهنگسازان امروز ايران است؛ هرچند طي 6 سال گذشته آثار او به دليل قاچاق و عدم رعايت حقوق معنوي آنها به شكل رسمي منتشر نشده‌اند و در عوض سر از محل‌هاي غيررسمي ارائه آثار موسيقي درآورده‌اند. اين آهنگساز و نوازنده سنتور با اين حال مدتي است كه سر و ساماني به آثار خود داده تا آنها را از طريق شركت (ايران مولانا) و با برچسب هولوگرام‌دار روانه بازار كند. در پاسخ به احوالپرسي ما، به كوتاهي از اين جمله گذر مي‌كند كه (از نظر زندگي در شرايط بدي هستم.) او انتقادهايي را هم متوجه مديريت هنري در بخش موسيقي مي‌داند؛ هرچند اين روزها بيشتر به انتشار آثار جديد، تربيت شاگردان جوان و... فكر مي‌كند.

او سرپرست اركستر "مولانا"، اركستر سنتي دفتر موسيقي و اركستر ايران‌زمين است. درباره اين چند اركستر مي‌گويد: "فعلا مشغول ساماندهي به اركستر ايران‌زمين هستيم. اين اركستر در زمينه موسيقي مقامي فعاليت دارد. همچنين اركستر سنتي دفتر موسيقي را اداره مي‌كنم كه آن هم مشغول سامان گرفتن است." عندليبي در ادامه به برخي آلبوم‌هايي كه قرار است با آهنگسازي او طي ماه‌هاي آينده منتشر شود، اشاره مي‌كند؛ ازجمله آلبوم "از ياد رفته" كه 6 سال بود به دليل قاچاق فرصتمحمدجليل عندليبي انتشار نيافته بود. اين آلبوم كه با صداي جناب عليرضا افتخاري ضبط شده قرار است بعد از ماه محرم از سوي شركت "ايران مولانا" روانه بازار شود. آلبوم ديگر او، كيژ لاده (دختر دهاتي) نام دارد كه يك آلبوم كردي است. همچنين آلبوم مربوط به كنسرت وي و مرحوم رضوي‌سروستاني در سال 1356 هم تا چندي بعد روانه بازار مي‌شود. عندليبي طي احوالپرسي ما روي اين موضوع تاكيد مي‌كند كه "مردم، كاست‌هاي قاچاق را نخرند." اين آهنگساز و نوازنده 55 ساله سنندجي به‌رغم تمام اين آشفتگي‌ها و نابساماني‌ها در بازار موسيقي، همچنان دلگرم به تربيت شاگردانش است. محمد شهامت، احمد كاميار، رسول شريفي و... ازجمله خوانندگان جواني هستند كه عندليبي با آنها همكاري كرده و قرار است كاست‌هاي آنها را به‌زودي روانه بازار نشر موسيقي كند. گفتني است تيرماه سال گذشته كنسرت اركستر سنتي به رهبري عندليبي در تالار وحدت با استقبال خوب موسيقيدانان و آهنگسازان مواجه شد.

منبع:(روزنامه اعتماد ملی)

+ نوشته شده در  سیزدهم دی 1387ساعت   توسط محمد.الف  | 

محمدجليل عندليبي، سرپرست گروه موسيقي سنتي، به خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان گفت: اولين اجرا بعد از عيد سعيد فطر به مدت يک هفته در تهران است و پس از آن در  شهرهاي" شیراز,تبریز و اصفهان" به اجراي قطعات آوازي با صداي عليرضا افتخاري خواهيم پرداخت. 
وي افزود: اين اجراها در دو بخش است. قسمت نخست آثاري از استاد علی تجويدي و عباس خوشدل و قطعاتي از آلبوم هاي غريبستان، امان از جدايي و تعدادي از ساخته هاي جديدم را اجرا خواهيم نمود. 
عندليبي در ادامه به تمرينات گروه اشاره کرد و اظهار داشت: يک ماه است که در حال تمرين و آماده کردن گروه براي اجراي اين تور هستيم.
و اما :
آلبوم موسیقی "از یادرفته" با آهنگسازی محمدجلیل عندلیبی و آواز علیرضا افتخاری با اجرای ارکستر گروه موسیقی "مولانا" همزمان با عید سعید فطر منتشر می شود.

محمد جلیل عندلیبی سرپرست گروه موسیقی "مولانا" اعلام کرد : این آلبوم در دو سبک موسیقی اصیل و موسیقی پاپ منتشر می شود. "از یادرفته " دارای هشت تصنیف با اشعاری از مولانا، عطارنیشابوری، ابوالقاسم لاهوتی و وحشی بافقی است.  
این آهنگساز در توضیح قطعات موجود در این آلبوم گفت : "گرفتار" با شعری از ابوالقاسم لاهوتی، "مرد راه عشق" از اشعار عطار نیشابوری و "ازیاد رفته" در دستگاه شور، "پریدم" از اشعار وحشی بافقی در ابوعطا، تصنیف"پیام دوستی" از اشعار خودم وهمچنین تصنیف "زندگی" در دستگاه ماهور از جمله تصنیفهای این آلبوم است که منتشر می شود.



+ نوشته شده در  سی ام شهریور 1387ساعت   توسط محمد.الف  | 
بعد از نوشتن پست قبلي در مورد كاستيهاي موجود در آلبوم نواي اساتيد دوستي در شركت فرهنگي هنري آواي نوين اصفهان جوابيه اي به ايميل بنده ارسال فرمودند كه بنده هم براي آنكه دوستاني كه اين مطلب را خواهند خواند به قضاوت درستي برسند آن جوابيه را به درخواست فرستنده بدون كم و كاست در وبلاگ قرار مي دهم .


ابتدا بسيار خوشحال شدم كه ديدم كسي پاسخگوست و خود نفس اين حركت ستودنيست.از اين جهت از اين دوست گرامي ممنونم.
مصالبي كه شماره گذاري شده پاسخ هاي شركت آواي نوين است و بنده نيز نظراتم را در پايان هر بند اعلام كرده ام.


با سلام .

از اينکه لطف داريد و آلبوم را نقد کرديد متشکرم ، ولي فقط از نقد منصفانه تون تشکر ميکنم .

و حالا جواب هاتون :
1_ مسولين شرکت هرگز چنين حرفي نزدند که کار در دوبي استمپر شده . تمام کار در تهران جمع شده تا آخرين مرحله مسترينگ و استمپر هم در کارخانه تهران انجام شده . قبلاً متاسفانه اين کارخانه نبود و در دوبي انجام ميشد . قيمت همه سي دي هاي اورجينال نيز 3000 تومان ميباشد و قيمت بالايي نيست مطلع هستيد که شرکت هاي دل آواز ، باربد ، هرمس ، ماهور قيمت تک فروشي 4000 تومان دارند .
____________________________

2_ براي ساخت اين اتو ران من در جريان کار بودم و بيش از 100 ساعت در يک هفته وقت گذاشته شد ، حدود سه ميليون تومان هزينه شد تا اتوران آماده شود .
اتوران با برنامه ويژوال بيسيک نوشته شده و تا به حال فقط شرکت باربد دقيقاً همين اتوران را در سي دي هاي خودش قرار ميداد . هر وقت اتوران هاي جديد (که قسمت آديو سي دي را بخونه ) نوشته شد حتماً استفاده ميکنيم ولي همانطور که گفتم ما دومين شرکتي هستيم که آلبوم خود را با اتوران عرضه ميکنيم ، اي کاش به جاي سنگ انداختن براي پيشرفت موسيقي مون کمک ميکرديد .
---
» مخاطب هزينه يا وقت صرف شده را نميبيند...مخاطب ماحصل كار را مي بيند و اين همواره وجود داشته...فردي كه خودرويي ميخرد به ظاهر و باطن اكنون آن كار دارد نه به آنكه چه فرآيندي در كارخانه طي شده است تاخودرو ساخته شود!
كاش ميدانستيم سنگ اندازي در راه پيشرفت موسيقي يعني چه و اصلا اين سنگ چيست؟!آيا نتقاد كردن سنگ اندازيست؟
_________________________________
3-در مورد عکس ها هم بگم که عکس ها به علت ذيق وقت اينطوري شدند .(اين آلبوم مهرماه پارسال ضبط شد ولي انتشار آلبوم تا تابستان امسال طول کشيد و نظر جمع بر اين بود که تلاش شود کارهاي جانبي آلبوم سريع تر صورت بگيرد ، کار سختي نبود که قسمت گالري را ميبستيم ولي براي احترام به موسيقي دوستان اين اتفاق نيفتاد) اما در مورد قانون کپي رايت شما مطلع هستيد که وبلاگ ها هيچ کدام پولي براي اين عکس ها نداند (مثل خود شما که جلد آلبوم را با آدرس وب خودتون نوشتيد) ولي براي تهيه نواي اساتيد نزديک به 60 ميليون تومان هزينه شده ، حالا آيا انصافه ما همه آن عکس ها را يکجا به شما عرضه کنيم و شما دم از کپي رايت بزنيد و ... ؟
---
» ذيق وقت؟شما مي فرماييد از مهرماه پارسال كه آلبوم ضبط شده تا تابستان امسال انتشار آن طول كشيده...پس نتيجه ميگيريم شما بيش از 8ماه فرصت داشتيد...ايا اين فرصت براي درست و راست كردن چند عكس كم است حتي اگر قرار باشد در برنامه اي با زبان ويژوال بيسيك بگنجد؟
اما در مورد قانون كپي رايت...بسياري از اين عكسها را دوستان وبلاگنويس بطور شخصي از استاد افتخاري تهيه كرده بودند و قرار نيست وقتي از عليرضا افتخاري عكسي ميگيريم پولي بدهيم چون قرار نيست ار آن عكس درآمدزايي بكنيم ولي شما مي خواهيد با ان به درآمد برسيد.پس بديهي است بايد از صاحبان آن اجازه ميگرفتيد.
اگر مي بينيد جلد البوم را با آدرس وبلاگم ادغام كردم دليل آنست كه عكسي را كه آپلود كردم فردا در هر سايت و وبلاگي مورد استفاده قرار نگيرد.بديهي است هيچ كسي با ديدن آن آدرس اين فكر به ذهنش خطور نمي كند كه اين وبلاگ ناشر آن باشد!!! بعلاوه كه بنده نام و نشان شركت شما را از آن حذف نكردم اما شما آدرس و نام وبلاگهايي را كه عكسها را از آن گرفتيد براحتي با لوگوي شركتتان پوشانده ايد.
__________________________________
3_ قسمت ويدئو براي آلبوم هايي است که کليپ ويدويي براي آنها موجود باشه ، متاسفانه کليپي از اين البوم موجود نبود و انشاا... در

آلبوم هاي بعدي از آن قسمت استفاده ميشود .
---
» ان شاالله.ما هم اميدواريم.
__________________________________
4_ داشتن اسپانسر در دنياي امروز امري بسيار جا افتاده است باعث تاسفه که شما اينگونه با اين مسئله برخورد ميکنيد ، نکنه ميخوايد بگيد شرکت ترانه شرقي هم از محبوبيت گروه آريان و کريس دي برگ سوء استفاده کرده است؟
---
» آيا عليرضا افتخاري هم ميدانست كه قرار بود عكسش با MP3پلير سوني در هم آميزد؟!
__________________________________
5- فروش بالا ، بدليل پرهزينه بودن آلبوم است نه صرفاً نام عليرضا افتخاري ، رازگشا هم نام عليرضا افتخاري را يدک ميکشيد .
---
»يعني مي خواهيد بفرماييد رازگشا فروش نكرد؟
در ضمن هزينه بر بودن كار الزاما دليل فروش آن نخواهد شد.چه بسيار خوانندگاني كه ميليونها تومان خرج مي كنند اما حتي فروش با هزينه ها برابر هم نميشود.
در كل اين بخش از نظراتتان كمي نامفهوم و دو پهلو بود.
_________________________________
6_ آيا شما پاي در و دل هاي مراکز پخش کاست و سي دي نشستيد که دم از شرکت دل آواز ميزنيد ؟ در ضمن فراموش نکنيد که در ابتداي حرفم گفتم قيمت سي دي هاي شرکت دل آواز 4000 تومان است.
---
» من به هيچ وجه از شركت دل آواز تعريف يا تمجيدي نكردم.آن فقط مثالي بود جهت تقريب به ذهن . وقتي شما مشكلاتي را كه در پست قبل ذكر كردم را از بيخ(!)منكر ميشويد مسلما نبايد با صحبتهاي من در مورد نياز به داشتن موسسه انتشاراتي از سوي عليرضا افتخاري موافق باشيد.
درست است كه مراكز پخش و تكثير مشكلات خاص خود را دارند ولي آيا همه اش مشكل است؟ بهتر بود به مبالغي كه از فروش هم نصيب شركتها مي شد اشاره مي كرديد.
___________________________________
 -7 ناشرين هيچ وقت به زور از خواننده آلبوم تهيه نمي کنند . انتشار آلبوم در برهه زماني کوتاه به تصميم خود آقاي افتخاري است .
---
» اين جمله شما كاملا جاي بحث دارد.عليرضا افتخاري بارها تاكيد كرده كه ناشرين آلبوم ها را پياپي عرضه مي كنند وايشان دخيل نيستند.
متاسفانه ناشرين چون فقط به منافع خود فكر مي كنند منتظر مي مانند تا لحظه اي كه بازار ملتهب است و مثلا تب افتخاري در آن بالا گرفته آلبوم هاي ايشان را چاپ كنند.
_______________________________
 -8 در مورد جلد اصلاً موافق نيستم. يکي از زيباترين طرح جلدها را داريم . اين از آن انتفادهاي بي انصافانه بود .
---
»  يا شما طرح جلد زيبا نديديد يا سليقه شما در همين حد است.
بسياري از دوستان كه آلبوم را ديده اند تصور كرده بودند ابن جلدِ پشت آلبوم است و روي آن زيباتر كار شده.اما غافل از اينكه . . . .
لطفا رجوع كنيد به وبلاگهاي فعال در زمينه آثار و فعاليتهاي استاد افتخاري.
______________________________
 -9 منظورتان از وسواس چيست ؟ من فکر نميکنم تهيه کننده چيزي براي اين آلبوم کم گذاشته باشه . بهترين آهنگسازان ، شاعران ، نوازندگان ، صدابردار ، تنظيم کننده ، استوديو ، طراح جلد (آقاي خطيبي از جمله بهترين طراحان جلد هستند ، در فکر تو بودم اثر شيدا که از زيباترين طرح جلدهاي کاست به نظر من هست هم کار ايشونه) ، کارخانه تکثير و ... را در کنار هم جمع کرده و آلبومي کم نقص ارائه کرديم .
---
»  من كه در پست قبلي از كلمه وسواس استفاده نكرده بودم(!)چگونه شما اين جمله نانوشته را ديده ايد؟
متاسفانه شما در توجيه اشكالات اين كار از حسنهاي كارهاي ديگر صحبت مي كنيد.
مثلا ما مي گوييم جلد چنان شكيل طراحي نشده ,مي فرماييد جلد آلبوم"در فكر تو بودم" زيباست(!).استدلالتان هم اينست كه گرافيست احتمالا(!)همان گرافسيت نواي اساتيد است.
يا ميگوييم چرا بصورتي عجيب و ناشيانه چپ و راست جلد اثر تبليغات چاپ كرديد ميگوييد اسپانسر كريس دي برگ هم همين كار را ميكرد!
دوست عزيز درست است بعضي اوقات بايد همه عوامل را در كنار هم سنجيد اما اين امر هميشه صادق نيست.ما در حال بحث برروي "نواي اساتيد"هستيم نه كريس دي برگ و دل ‌آواز و ترانه شرقي و .  . .  .
____________________________________
 -10 آواز هم در ترانه بياد استاد تاج هست که بسيار زيبا اجرا شد .
---
»  اين مطلب هم برميگردد به استاد افتخاري و نه من و شما.چون ايشان بايد تصميم بگيرند كه آواز باشد يا نه.
_______________________________
 -11 خطاب به نويسنده وبلاگ ، شرکت آواي نوين مجري طرح آلبوم هاي استادان گلپا ، ايرج و ... هست و با آقاي ايرج دائماً در تماس هستيم . نظر ايشون که در وبلاگ بي نظير خوانده بوديد همين بود و من تاييد ميکنمدر ضمن وبلاگ بي نظير صرفاً وبلاگ خصوصي يکي از دست اندر کاران است نه سايت رسمي شرکت آواي نوين .
_______________________________________
باز هم از نظرات شما متشکرم ، اميدوارم به جاي انتقادهاي تند و بي انصافانه به ياري هم کمک کنيم تا موسيقي اصيلمان در اين زمانه بد، زنده و ماندگار بماند.
---
» جمله اول اين دوست عزيزمان در ابتداي مطلبشان:
از اينکه لطف داريد و آلبوم را نقد کرديد متشکرم ، ولي فقط از نقد منصفانه تون تشکر ميکنم .
جمله آخر ايشان:
باز هم از نظرات شما متشکرم ، اميدوارم به جاي انتقادهاي تند و بي انصافانه به ياري هم کمک کنيم تا موسيقي اصيلمان در اين زمانه بد، زنده و ماندگار بماند.

بازهم از پاسخگو بودن اين دوست عزيز سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  دهم تیر 1387ساعت   توسط محمد.الف  | 
فكر مي كنم نوشتار پشت جلد آلبوم خود توصيفي كامل بر نواي اساتيد باشد.

نواي اساتيد مجموعه اي گردآمده از آهنگهايي است كه در سالهاي دور با نغمه پردازي آهنگسازان و خوانندگاني كه در دل مردم آن زمان جايي داشتند بر پرده موسيقي كشيده و نقشي
بياد ماندني را در رسته آوازهاي مردمي رقم زدند و اما امروز كه دوران , دورانيست كه ديگر از خاطره نامي بيش نمانده ما برآن شديم تا با همياري و همكاري هنرمندان موسيقي آن آوازها را دگرباره با نگاهي از جنس ديروز و رنگ و بويي از جنس امروز بازسازي و اجراكنيم.
آهنگ "بزم كسان " مثالي برجسته بر اين گفته است كه با دو تنظيم ضبط و اجرا شده است . . .


در مورد نكات فني در اجراي آلبوم نه صلاحيت نظر دادن دارم ونه فكر ميكنم چندان لازم باشد چون اغلب آثار همانطور كه ذكر رفت بازخواني آثار گذشتگان هستند و در واقع آلبوم چيزي مشابه آلبوم "بردي از يادم"است..


 اين آلبوم را استاد با اين جمله تقديم كرده اند به:
عليرضا افتخاري:در اين بهار شكوفه ها تقديم ميكنم به همسر نازنينم و سه دختر عزيزم بخاطر تمام محبت ها و بردباري هايشان


در حاشيه:
نكات جالبي نيز در اين آلبوم يا بهتر بگويم در ناشر اين آلبوم هم به چشم ميخورد.
» اول اينكه به گفته يكي از مسولين انتشارات اين اثر در دوبي چاپ و تكثير ميشود و از همين لحاظ هم از كيفيت بسيار بالايي برخوردار است(ايضاً قيمت( 3000تومان)).
براي نخستين بار سي-دي اثر داراي اتوران (AutoRun)است كه با وجود اينكه علاوه بر رايانه در سي-دي پليرهاهم اجرا ميشود يك حسن براي اثر محسوب است.
با وجود اين همه نرم افزار اتوران ساز كه دقيقه هاي زيادي انسان را خيره به زيبايي كم نظير و افكتهاي متحيرالعقولش ميكند اين اتوران اصلا از زيبايي بهره اي نبرده و اگر عكسهاي استاد كه به آن هم مي پردازم نبود واقعا حرفي براي گفتن نداشت.
» اما نكته جالب كه من با اشتياق بر روي آن كليك كردم وجود  كلمه "گالري عكس" در سي-دي آلبوم است.
ولي ديدم كه به طور كامل عكسها از وبلاگهاي دوستداران استاد و سايت استاد افتخاري كش رفته شده است(!) و جالب آنكه نام آن وبلاگها در گوشه هاي عكس با لوگوي آواي نوين استاد پوشانده شده و جالبتر آنست كه در سي-دي از خريدار خواسته شده از سي-دي كپي تهيه نكند و حقوق مولفين و مصنفين را رعايت كند آنوقت خود ناشر عكسها را به نام خود در سي-دي ثبت كرده است و در واقع كپي غيرقانوني انجام داده است.
همچنين به نظر ميرسد براي تهيه آنها وقتي بيش از 20 دقيقه گذاشته نشده چون سايز عكسها يا باريك است يا به غايت پهن و هنرنمايي گرافيست هم كه شاهكار را كامل ميكند !
اتوران نواي اساتيد
» قسمت ويدئو كليپ در سي-دي من كه غيرفعال بود.احتمالا براي بقيه هم همين گونه بوده(!)چون به سختي ميتوان نام و آدرس وبلاگي كه از آن فيلم كپي شده را از فيلم حذف كرد!
» استفاده از محبوبيت استاد عليرضا افتخاري براي تبليغ محصولات شركت سوني!
در اقدامي كم سابقه شركت آواي نوين تبليغ محصولات صوتي تصويري سوني را در پشت جلد سي-دي اثر قرار داده.(كاست را مطلع نيستم)
مسلما اين استفاده از محبوبيت عليرضا افتخاري است و مطمئن هستم كه اين ناشر از استاد افتخاري اجازه نگرفته است و در واقع اين ناشر با يك تير دو نشان زده
الف) فروش بالا به سبب حضور فرد نامي به نام عليرضا افتخاري
ب) تبليغ محصولات سوني و درآمدزايي از انتشار پيام هاي بازرگاني
همه اين ايرادات به ناشرين ما را به اين نتيجه ميرساند كه اگر استاد عليرضا افتخاري هم صاحب موسسه انتشاراتي بودند (همچون محمدرضا شجريان(دل آواز)) آنوقت همه چيز در اختيار خودشان بود و ضرباتي كه متاسفانه ناشرين به آلبوم ها وارد ميكنند(از جمله انتشار پياپي) هيچوقت رخ نمي داد.
البته مهم شنيدن صداي نازنين استاد عليرضا افتخاري است و واقعا هم كه "تنها صداست كه مي ماند".

 

+ نوشته شده در  ششم تیر 1387ساعت   توسط محمد.الف  | 


        آلبوم جدید استاد علیرضا افتخاری : نوای اساتید

آهنگسازان این اثر که شامل هشت تصنیف می باشد جهانبخش پازوکی ؛ اسدالله ملک ؛ اکبر محسنی و فضل الله توکل می باشند. ضمن اینکه در این آلبوم از اشعار مشفق کاشانی ؛ جهانبخش پازوکی و اکبر آزاد استفاده شده است .سازهایی که در این آلبوم به کار رفته است .ویولون ؛ ویولون آ لتو ؛  ویولون سل ؛ کنتر باس ؛ تار ؛ ساکسیفون ؛ گیتار ؛ تنبک ؛ نی ؛ دف ؛ کمانچه و سنتور می باشد.با این توضیح که ؛ نوازندگانی چون ارسلان کامکار و مجید اخشابی از جمله نوازندگانی هستند که این آلبوم را همراهی نموده اند.

وب سایت رسمی استاد افتخاری

+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1387ساعت   توسط محمد.الف  | 

استاد عليرضا افتخاري

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محمد.الف 

صداسازی در آواز

مدتی بود برای بنده اصل و کارکرد صداسازی در آواز جای سوال شده بود که به این گفتگو با جناب نوربخش-خواننده حاضر و از شاگردان محمدرضا شجریان-رسیدم که در روزنامه همشهری به چاپ رسیده و مناسب دیدم آن را به حضورتان تقدیم می کنم .


حمیدرضا نوربخش:

 

» او اینك از معدود مدرسان دوره صداسازی به شمار می‌رود. صداسازی دوره پیش نیاز آواز و ردیف آوازی است كه قدمت تدریس آن به شكلی كه مدنظر نوربخش- دست پرورده استاد شجریان- است؛ به زحمت به یك دهه می‌رسد. این دوره آموزشی در وضعیت اخیرش محل مناقشه و بحث‌های فراوانی میان كارشناسان موسیقی و آواز بوده است. موافقان صداسازی آن را لازمه فراگیری ردیف و تولید صدای مطلوب می‌دانند.
در مقابل اكثر مخالفان، بدون آن كه با اصل صداسازی مخالف باشند، معتقدند كه اولاً صداسازی همواره به نوعی در دوره‌های آموزشی آواز وجود داشته و ثانیاً بیشتر خوانندگان قدیمی ضمن داشتن صداهای مستقل به خوبی و با كمترین نقص آواز می‌خوانده‌اند. در حالی كه امروز صداهای بیشتر خوانندگان جوان و میانسال ضمن داشتن شباهت به یك استاد، دارای معضلات و كمبودهای فراوانی هستند.

با این پیش زمینه گفتگوی با وی را می خوانیم:

» صداسازی یعنی چه؟

صداسازی را می‌توان به بدن سازی در ورزش تشبیه كرد؛ یعنی به نوعی انجام نرمش‌های مربوط به حنجره و این كه هنرجوی آواز بتواند حنجره خود را پرورش دهد و تقویت كند.
منتهی صداسازی در مقوله‌های مختلف، تكنیك‌های متفاوتی را می‌طلبد. به طور كلی صداسازی یعنی افزایش قابلیت‌های حنجره و به فعل در آوردن قوه‌های نهفته در آن. این از معنی صداسازی با این تفاوت كه در مثلاً هنر تئاتر، صداسازی معنا و تكنیك خاص خود را دارد.
همچنین در بازیگری برای سینما و گفتن دیالوگ‌ها یا در اپرا و آواز كلاسیك و از همه مهم‌تر آواز ایرانی، در هریك از این‌ها صداسازی مختص همان رشته است. منتهی این كه صدا را با چه هدفی و برای چه منظوری می‌خواهیم بسازیم؛ موضوع فرق می‌كند.

» آیا شما با صداسازی در مقوله‌های هنری دیگر مثل فن بیان هنرپیشه‌ها هم آشنا هستید؟

خیلی دقیق نه، ولی در حد مطالعه چرا.

» شمه‌ای از تاریخچه صداسازی در ایران را بیان كنید.

این واژه نه خیلی جدید است و نه خیلی عجیب و غریب! گاهی كه اسم آن بر زبان می‌آید؛ بعضی‌ها فكر می‌كنند مقوله تازه‌ای است یا مثلاً تازه از آسمان آمده و طبیعتاً یك عده‌ای جلوی آن موضوع می‌گیرند. به نظر من شاید خوب طرح نشده باشد. اگر به خوبی و به صورت شفاف طرح شود؛ فكر نمی‌كنم كسی منكر الزام وجود آن شود و یا تصور كند كه چیز تازه‌ای است.
می‌گویم این مقوله تازه‌ای نیست؛ چون بالاخره در گذشته هر كسی كه می‌خواسته آواز بخواند؛ تمرین می‌كرده است. خوب آواز را كه بدون تمرین نمی‌شود خواند.
این تمرین كردن همان صداسازی است. منتهی هیچ وقت به شكل مدون در نیامده است. شاید شكل تدوین شده آن نو و جدید به نظر بیاید. در حالی كه فكر می‌كنم كه همه پیشینیان و قدما به آن توجه می‌كرده و آن را انجام می‌داده‌اند؛ حتی به‌طور ناخودآگاه. یعنی این كه هركسی كه می‌خواسته آواز بخواند باید صدایش را آماده می‌كرده، وسعت آن را می‌سنجیده و در افزایش وسعت و قدرت آن می‌كوشیده است.

» اما این كه به عنوان پیش نیاز آموزش آواز و ردیف به آن توجه شود؛ متعلق به چه دوره‌ای است؟

فكر می‌كنم از این نظر، صداسازی تازگی داشته باشد. در مورد آموختن ساز هم فكر می‌كنم كه در دوره قاجاریه به این صورت بوده كه هنرجو سازی در دست می‌گرفت و نزد معلم از ابتدا درآمدی را با هم می‌نواختند.
بعد ردیف را خیلی دست و پا شكسته و به نرمی شروع می‌كردند تا كم‌كم هنرجو راه بیفتد. بعدها عزیزانی مثل وزیری و خالقی متدهای ساده‌ای را طراحی كردند كه مثلاً ساز را چه‌گونه باید در دست گرفت و مضراب زدن چگونه است و چه و چه... به مرور انگشتان دست ورزیده و هنرجو آماده نواختن ردیف می‌شود. خوب در آواز هم به همین شكل است. یعنی این كه به جای آموزش درآمد شور یا ماهور به شكل ابتدا به ساكن به هنرجو، می‌آییم صدای او را پرورش می‌دهیم.

» یعنی منظور شما این است كه در قدیم كه اكثر خوانندگان بی‌اشكال و كم اشكال می‌خوانده‌اند صداسازی كار كرده بودند؟

بعضی‌ها برحسب اتفاق صدایشان آمادگی لازم را دارد. یعنی از بچگی خوانده‌اند؛ مثل خود ما. خوب ما كه از ابتدا صداسازی كار نكردیم؛ نه من و نه آقای شجریان. همین‌طور اول بم می‌خواندیم؛ زیر می‌خواندیم، چون قدیمی‌ها می‌گفتند صدا باید بم و زیر اجرا شود. ما بر حسب اتفاق درست تمرین كرده بودیم و خیلی از خواننده‌ها به همین صورت درست تمرین كرده بودند. البته خیلی از قدیمی‌ها هم صدا داشته‌اند اما درست تمرین نكرده بودند و این اشكال در صداهایشان مشهود است.

» نظر شما راجع به گروهی كه به آموزش ابتدا به ساكن ردیف معتقدند و می‌گویند صدا را باید حین خواندن ردیف ساخت؛ چیست؟

در این صورت هنرجو از اول بسم‌الله و درآمد شور مجبور است ادای استاد را در بیاورد. اصلاً ادای خواندن ردیف را در بیاورد و ملودی را با یك زبان عجیب و غریبی بیان كند. آخرش می‌بینی كه این كار نشدنی است.
در نهایت آن‌هایی كه صدا دارند خوب وضعیتشان بهتر است و آن‌هایی هم كه صدا ندارند؛ هیچ چیز به هیچ چیز! این طوری شد كه در سال 1373 پس از پنج سال كه دیدم این گونه تدریس كردن هیچ محصول خوبی در پی ندارد؛ كلاس‌هایم را تعطیل كردم، رفتم پیش استاد و عرض كردم كه مشكل آواز این‌هاست. بعد با آقایان كرامتی، شفیعی، رفعتی و جهاندار- كه بعضاً می‌آمد و كمی دور افتاده بود- آمدیم و موضوع جلساتمان را صداسازی تعیین كردیم.

» یعنی نزد شجریان به نوعی به آسیب شناسی آواز ایرانی پرداختید؟

بله تقریباً از حدود سال 1372 تا 1376 یعنی به مدت چهار سال موضوع بحث‌های ما این مسأله بود. با هم می‌نشستیم و نكاتی را كه به نظرمان می‌رسید مطرح می‌كردیم. استاد نظرشان را می‌دادند كه مثلاً این‌طور باید شروع كنید. بیشتر می‌گفتند كه این كشش را این‌گونه باید اجرا كنید و این ویژگی‌ها را باید داشته باشد. مباحث دیگر هم مربوط به تحریر دادن بود.

» یعنی نخستین بار خود محمدرضا شجریان این دوره را برای شما گذاشت؟

بله.

» همایون هم در آن كلاس‌ها حضور داشت؟

آموزش او هم، هم زمان با دوره ما بود. بعد از آن دوره من اولین نفری بودم كه از سال 1377 شروع به تدریس صداسازی كردم و تاكنون نتیجه خوبی هم گرفته‌ام.

» این 8 سال تدریس چه نتایجی در برداشته است؟

نتیجه‌اش این بوده كه شاگردانم وقتی امروز در جایی دهانشان را باز می‌كنند و می‌خوانند؛ تحریرشان سرجای خودش است. وسعت و حد و حدود صدای‌شان را می‌شناسند. الكی داد و بیداد نمی‌كنند و جیغ و فریاد بی‌خودی نمی‌زنند.
به خوبی هم درك می‌كنند كه وقتی مرد از دوره بلوغش گذشت و صدایش تثبیت شد؛ دیگر به آن صورت وسعت صدای او قابل افزایش نیست. فلان نت زیر را هم اجبار و الزامی نیست كه همه بخوانند. یكی ممكن است بتواند؛ یكی هم شاید نتواند. اما با كیفیت می‌توانیم جبران كمیت را بكنیم.

» یعنی همان كاری كه استاد بنان موفق به اجرای آن شد...

دقیقاً در صدای بنان كسی هیچ خلائی احساس نمی‌كند كه كاش او سه پرده بالاتر را می‌خواند. ضمن این كه از نظر زیبایی‌شناسی هم بسیار اثرگذار آواز می‌خواند. دیگر این كه حتماً شنیده‌اید كه با مرحوم ظلی تمرین می‌كرده و جای صدای او می‌خوانده است.
ولی وقتی به او می‌گویند كه صدای شما در پرده‌های زیر خوش‌رنگ نیست می‌پذیرد. حالا نه این كه نمی‌توانست اما حذر می‌كرد؛ چون زیبایی نداشت.

» به نظر می‌رسد بنان از معدود خوانندگان صدساله اخیر است كه وحدت رنگ و تنالیته صدایش در تمام نت‌هایی كه اجرا كرده حفظ می‌شده است. چیزی كه در بین خوانندگان فعلی تقریباً وجود ندارد...

ما هم با همین هدف كار را شروع كردیم. اما موضع‌گیری‌ها و مخالفت‌ها به تدریج شروع شد. سپس به نظرم آمد كه این موضوع چون شكافته نشده با آن مخالفت می‌كنند. وقتی با آن‌ها صحبت كردیم دیدند یك چیز من در آوردی و عجیب و غریبی نیست.
حالا شاید حرف ما برای بعضی‌ها مقبولیت نداشت؛ اما صرف‌نظر از این كه استاد شجریان براین مسأله صحه گذاشتند چون موضوع دو دو تا چهار تاست هر آدم عاقلی برآن صحه می‌گذارد

» اتفاقاً اگر آنها ایرادی هم بگیرند؛ هیچ كسی در مقبولیت نظر و جایگاه استاد شجریان تردیدی به خود راه نمی‌دهد. تصور من این است كه ایرادی كه منتقدان وارد می‌دانند بیشتر در این نكته است كه محصول صداسازی به معنایی كه در این سالها رواج پیدا كرده بیش از آنكه خواننده‌ای باشد كه بر صدای خود مسلط باشد در واقع مدل‌های درجه دو و سه و چهار و مقلدانی است كه همه آنها یك جور و یك شكل می‌خوانند. یعنی اینكه سالهاست كه قبل از اینكه كسی در جمع‌های خودمانی یا كنسرت‌ها شروع به خواندن كند، می‌توان حدس زد كه چه جور صدایی دارد و چگونه می‌خواند.

ببینید، یكی از مشكلات این است كه در واقع اینها صداسازی نكرده‌اند، اول تحقیق كنید كه آیا به غیر از من كسی صداسازی تدریس می‌كند یا نه. من فكر نمی‌كنم كه به جز من كسی كلاسی در این زمینه دایر كرده باشد كه به قول فرمایش شما از صافی استاد شجریان گذشته باشد. نكته مهم اینكه بحث شناخت صدا و تدریس صداسازی بی‌تعارف كار هر كسی نیست. تمرین‌ها و اتودهای آن هم اصلاً سخت نیست. اتفاقاً‌ خیلی هم ساده است و همه آنها را می‌شود در یك جلسه درس داد، حتی می‌توان همه را روی یك نوار منتشر كرد. اما مسئله مهم، بحث شناخت صداست.
یعنی به محض اینكه كسی دهانش را بازی می‌كند؛ بفهمی مشكلش در خواندن چیست و از آن مهم‌تر یعنی شناخت حنجره و بافت آن، دیگر اینكه هر كسی به محض اینكه می‌خواند من ایرادش را متوجه می‌شوم و به او تذكر می‌دهم، او هم می‌فهمد اشكالش همین است، این توانایی را من دارم.
خوب، استاد شجریان كه به مراتب بیشتر دارند و ایشان هم می‌دانند كه من دارم و به من اجازه این كار را داده‌اند. اما مشكلی كه شما می‌گویید؛ این است كه وقتی ما فقط از صبح تا شب به نوار صدای استاد شجریان گوش بدهیم، دیگر فقط می‌توانیم ادای ایشان را در بیاوریم. آن وقت دیگر همه صداها شبیه هم می‌شود و شدند و این اتفاق افتاد. بعضی وقت‌ها هم به شكلی زننده!
خب، آقای شجریان فیزیكی مخصوص به خود دارد و از لحاظ جسمی، میمیك چهره، بافت حنجره، فضای دهان و اندازه سر او و آوازش بر این ویژگی‌ها و مختصات خوش نشسته است. اما اگر دیگری بخواهد ادای ایشان را در بیاورد، بعضی وقتها تمسخرآمیز و مضحك می‌شود.
یعنی آدم دقیقاً‌ می‌بیند كه بعضی‌ها سعی می‌كنند فرم صورتشان را هم مثل ایشان در بیاورند!‌ اما در میان شاگردان چنین چیزی نیست. شما فقط یك نفر را نشان بدهید كه از این نوع مشكلات داشته باشد. اصولاً‌ بعضی‌ها بافت حنجره‌شان به آنها اجازه نمی‌‌دهد تا مثل شجریان بخوانند.
اینها اتفاقاً‌ كسانی هستند كه هنوز از مرحله صداسازی عبور نكرده‌اند. در صداسازی وظیفه معلم این است كه به فلان شاگرد بگوید شما صدایت به شیوه استاد قوامی می‌خورد یا به دیگری بگوید صدای تو به شیوه استاد بنان می‌خورد، یعنی معلم باید توانایی هر حنجره را بیابد و به صاحب آن گوشزد كند.
نقاط ضعف و قوت صدا را به هنرجو بگوید و راه برطرف كردن ضعف‌ها را به او نشان دهد. اما وقتی كه همه از صبح تا شب فقط به یك صدا گوش می‌دهند و فیلم اجراهای او را می‌بینند خب، اوضاع این طوری می‌شود دیگر...

» یكی از معضلات موجود در بیشتر این صداها فقدان صدای بم شسته رفته و مطلوب است...

بله این در حالی است كه بم‌خوانی جایگاه رفیعی در آواز دارد. تحریرهای این افراد به هیچ‌وجه سرجای خودش نیست و در فضای دهان به صورت «ها ها ها» اجرا می‌شود. این صداها در واقع به مشكلات اولیه و ابتدایی دچارند. صدای میانی‌شان به كنار، آنها در اوج مشكل صدادزده دارند و مدام رنگ صدا تغییر می‌كند.
اینها باید در صداسازی مشكلات خود را حل كنند. نه اینكه فكر كنیم و این طور جا بیندازیم كه صداسازی این معضلات را به وجود آورده است!

» آقای نوربخش، تعریف شما از تقلید چیست؟

یعنی طابق النعل بالنعل از روی كاری كپی‌كردن...

» تقلید در هنر چه معنایی دارد؟

در هنر هم همین‌طور. یعنی اینكه شما یك كار یا اثر هنری را عیناً‌ كپی كنید. طبیعتاً‌ یادگیری هنر با تقلید شروع می‌شود.

» تقلید در هنر تا كی باید ادامه پیدا كند؟

در دوره مصرف‌كنندگی هنرجو، تقلید هم هست. یعنی تا زمانی كه مصرف‌كننده‌ایم باید تقلید كنیم. اما موقع تولید دیگر نباید به تقلید ادامه دهیم. منتهی در اینجا متخصصان چیزهایی را با هم خلط می‌كنند و آن اینكه به شیوه كسی آواز خواندن با تقلید از او باید فرق داشته باشد.
ببینید، تقلید یعنی اینكه عیناً‌ كپی بردارید. مثل فرم صدادهی و اجرای مو به موی جمله‌بندی تحریرها، یعنی اینكه هیچ چیز از مقلد در آواز وجود نداشته باشد. اما زمانی می‌رسد كه انتخاب شعر آواز، جمله‌بندی‌ها و تلفیق آن با موسیقی هم مال شماست؛ اما بوی فلانی را می‌دهد. این دیگر تقلید نیست بلكه خواندن به شیوه آن شخص به شمار می‌رود.
مثل خواندن به شیوه استاد بنان كه اگر آن را آنالیز كنید، مثلاً‌ ریتمش مال بنان نیست یا حداقل اینكه هست اما خواننده این هنر را داشته كه نشسته و اینها را مثل یك اثر كولاژ كنار هم چسبانده و اجرا كرده است.
این كار مهر و امضای شخصی پیرو شیوه بنان را برخود دارد و دیگر نمی‌توان به او عنوان مقلد را اطلاق كرد. در واقع این مسائل است كه مقداری با هم خلط می‌شود. در نهایت و گذشته از همه اینها ما در آواز چه كسی را داریم كه عاری از همه كس، همه چیز آوازش متعلق به خود اوست. این آدم آقای شجریان است. از هر نظر همه چیزش مال خودش است...

» اتفاقاً‌ كسی ایرادی را به شجریان وارد نمی‌داند؛ بلكه ایراد را به كسانی می‌گیرند كه به تقلید صرف از ایشان می‌پردازند. در حالی كه خود ایشان هم در دوره‌هایی تقلید كرده‌اند؛ از بنان گرفته تا ایرج، اما همه این مراحل را گذرانده‌اند. اما مقلدان امروز گویی نمی‌خواهند یا نمی‌توانند دوره تقلید را پشت سر بگذارند...

هیچ كس نمی‌تواند به صورت صد در صد خودش باشد. در كار هنری همه این مسائل وجود دارد. ما وامدار گذشتگان هستیم و نمی‌توانیم از آنها جدا شویم. اتفاقاً‌ شیوه یعنی اینكه وقتی شما زمانی به شیوه فلانی آواز می‌خوانید بوی او را تداعی كنید.
اگر من فقط جمله‌بندی تاج را اجرا كنم؛ نمی‌شود شیوه تاج. زمانی شیوه تاج اجرا می‌شود كه آواز من بوی تاج را هم بدهد. یعنی آنچنان نزدیك به او بخوانم كه بافت حنجره او را هم تداعی كنم. شیوه به مجموعه اینها می‌گویند و نه فقط به جمله‌بندی صرف.
به نظر من اینكه ما مثل شجریان می‌خوانیم چیزی نیست كه دقیقا‌ً به اراده ما بستگی داشته باشد و بتوانیم تاریخی را اعلام كنیم كه تا آن روز به این صورت می‌خوانیم. گذشتن از این دوره اولاً‌ به هوش خواننده بستگی دارد و همچنین به تلاشی كه او می‌كند.
اینكه یك نفر در رشته‌ای به بار بنشیند به مجموعه عواملی بستگی دارد كه دقیقاً نمی‌توان گفت چه چیزهایی هستند. خواننده قاعدتاً‌ باید بعد از دوره مصرف‌كنندگی وارد دوره تولید بشود. منتها در این راه خیلی‌چیزها باید به آدم كمك كنند.
بعضی وقت‌ها عده‌ای بدشانسی می‌آورند. بعضی از صداها آن قدر به شخص نزدیك و شبیهند كه شاید تا آخر عمر هم نتوانند از آن جدا شوند، مثلاً‌ آقایان هریس‌چی و قیطانچیان، به غیر از مرحوم ظلی، دو شاگرد برجسته استاد اقبال آذر بودند.
خب، ظلی از نظر صدا مستقل از اقبال بود؛ اما آن دو نفر دیگر بافت حنجره و صدایشان نزدیك به اقبال بود. گاهی تا آخر عمر حتی اگر همه عناصر صدای خواننده مستقل از یك استاد باشد؛ اما رنگ صدای او آن شخص را تداعی می‌كند.
با این وجود هر كس باید تلاش خود را برای استقلال صدایش بكند، من فكر نمی‌كنم كه هیچ معلمی بر شباهت صدای شاگرد با خودش اصرار داشته باشد.

» اما چیزی كه تقریباً دارم نسبت به آن مطمئن می‌شوم؛ این است كه تصور نمی‌‌كنم كه هیچ یك از مقلدان شیوه شجریان روزی بتوانند مستقل از استاد بخوانند. آیا شما تاكنون به این موضوع فكر كرده‌اید؟

اتفاقاً‌ من راجع به این موضوع فكر كرده‌ام. به نظرم این طوری نیست. این مسئله تا حدودی به زمان نیاز دارد. به علاوه، یكی از مهم‌ترین و مؤثرترین چیزهایی كه به هنرمند كمك می‌كند تا كارش شبیه خودش بشود، ارائه اثر است.

» یعنی حضور مداوم در بازار موسیقی؟

این به علاوه بازتاب‌هایی كه در قبال آثارش می‌بیند. من تصور نمی‌كنم كه به جز این راه دیگری وجود داشته باشد. حتی در مورد شخصی مثل استاد شجریان، یكی از آفت‌های زمانه ما این است كه امكان كار مداوم وجود ندارد. امروز ما داریم با كسانی – خوانندگان قدیم- مقایسه می‌شویم كه هیچ وقت امكانات آنها را نداشته‌ایم، دائماً هم باید محاكمه بشویم.
اول اینكه در دوره ما هیچ تریبونی برای آواز خواندن وجود ندارد. دوم اینكه وقتی ما كاری نمی‌كنیم، بازخوردی هم ندارد چه طور باید انتظار درخشیدن داشته باشیم و صددرصد هم خودمان باشیم، در دوره گل‌های رادیو آقای شجریان و دیگران موظف بوده‌اند كه ماهی یكی دو آواز تحویل دهند. یعنی تا این آواز تمام شد باید می‌رفتی سراغ اجرای آواز بعدی. دائم پخش و تحلیل می‌شد. تازه با آن امكانات، پانزده سال كشید تا شجریان شد استاد شجریان! باید همه این مسائل را در نظر بگیرید و بعد ما را محاكمه كنید!‌ به علاوه اینكه در هیچ زمانی هیچ كسی مثل شجریان به این صورت بر آواز سیطره نداشته تا همه نگاه‌ها به او دوخته شده و تا این حد تأثیر‌گذار باشد.

» اما امروز تقریباً‌ بیشتر معلمان آواز در حال تدریس شیوه شجریان هستند. در این بین آیا فكر نمی‌كنید كه شیوه‌های دیگر به مرور از بین می‌روند؟

من اصلاً ‌‌تدریس این شیوه را در بوجود آمدن این شرایط دخیل نمی‌دانم. این اقبال به شجریان بیشتر به دلیل جذبه‌ای است كه ایشان دارد. در طول تاریخ هیچ وقت اتفاق نیفتاده كه یك آدمی این‌قدر جاذبه داشته باشد.
شما ببینید، الان نه تنها در هنر موسیقی بلكه در میان هنرمندان دیگر هم معدل هنر ایرانی شجریان است. حتی چهره‌های سینمایی هم به اندازه ایشان مقبولیت ندارند. هیچ آدمی را در هیچ رشته‌ای نمی‌توان با شجریان مقایسه كرد. اینها مجموعه‌ای است كه همه را می‌كشاند به سمت ایشان، به ویژه آوازخوانان را.

» به عنوان یك مدرس و محقق رشته صداسازی، نظرتان راجع به كیفیت صدای آقای افتخاری چیست؟

وقتی كه ایشان به شیوه و سبک خودشان می‌‌خوانند، از نظر صداسازی هیچ ایرادی بر صدایش وارد نیست، تنها زمانی كه به شیوه ایرج می‌خواند، تحت تأثیر او، مقداری از صدای خودشان فاصله می‌گیرند

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1387ساعت   توسط محمد.الف  |