استاد علیرضا افتخاری |
از اينکه لطف داريد و آلبوم را نقد کرديد متشکرم ، ولي فقط از نقد منصفانه تون تشکر ميکنم .
و حالا جواب هاتون :
1_ مسولين شرکت هرگز چنين حرفي نزدند که کار در دوبي استمپر شده . تمام کار در تهران جمع شده تا آخرين مرحله مسترينگ و استمپر هم در کارخانه تهران انجام شده . قبلاً متاسفانه اين کارخانه نبود و در دوبي انجام ميشد . قيمت همه سي دي هاي اورجينال نيز 3000 تومان ميباشد و قيمت بالايي نيست مطلع هستيد که شرکت هاي دل آواز ، باربد ، هرمس ، ماهور قيمت تک فروشي 4000 تومان دارند .
____________________________
2_ براي ساخت اين اتو ران من در جريان کار بودم و بيش از 100 ساعت در يک هفته وقت گذاشته شد ، حدود سه ميليون تومان هزينه شد تا اتوران آماده شود .
اتوران با برنامه ويژوال بيسيک نوشته شده و تا به حال فقط شرکت باربد دقيقاً همين اتوران را در سي دي هاي خودش قرار ميداد . هر وقت اتوران هاي جديد (که قسمت آديو سي دي را بخونه ) نوشته شد حتماً استفاده ميکنيم ولي همانطور که گفتم ما دومين شرکتي هستيم که آلبوم خود را با اتوران عرضه ميکنيم ، اي کاش به جاي سنگ انداختن براي پيشرفت موسيقي مون کمک ميکرديد .
---
» مخاطب هزينه يا وقت صرف شده را نميبيند...مخاطب ماحصل كار را مي بيند و اين همواره وجود داشته...فردي كه خودرويي ميخرد به ظاهر و باطن اكنون آن كار دارد نه به آنكه چه فرآيندي در كارخانه طي شده است تاخودرو ساخته شود!
كاش ميدانستيم سنگ اندازي در راه پيشرفت موسيقي يعني چه و اصلا اين سنگ چيست؟!آيا نتقاد كردن سنگ اندازيست؟
_________________________________
3-در مورد عکس ها هم بگم که عکس ها به علت ذيق وقت اينطوري شدند .(اين آلبوم مهرماه پارسال ضبط شد ولي انتشار آلبوم تا تابستان امسال طول کشيد و نظر جمع بر اين بود که تلاش شود کارهاي جانبي آلبوم سريع تر صورت بگيرد ، کار سختي نبود که قسمت گالري را ميبستيم ولي براي احترام به موسيقي دوستان اين اتفاق نيفتاد) اما در مورد قانون کپي رايت شما مطلع هستيد که وبلاگ ها هيچ کدام پولي براي اين عکس ها نداند (مثل خود شما که جلد آلبوم را با آدرس وب خودتون نوشتيد) ولي براي تهيه نواي اساتيد نزديک به 60 ميليون تومان هزينه شده ، حالا آيا انصافه ما همه آن عکس ها را يکجا به شما عرضه کنيم و شما دم از کپي رايت بزنيد و ... ؟
---
» ذيق وقت؟شما مي فرماييد از مهرماه پارسال كه آلبوم ضبط شده تا تابستان امسال انتشار آن طول كشيده...پس نتيجه ميگيريم شما بيش از 8ماه فرصت داشتيد...ايا اين فرصت براي درست و راست كردن چند عكس كم است حتي اگر قرار باشد در برنامه اي با زبان ويژوال بيسيك بگنجد؟
اما در مورد قانون كپي رايت...بسياري از اين عكسها را دوستان وبلاگنويس بطور شخصي از استاد افتخاري تهيه كرده بودند و قرار نيست وقتي از عليرضا افتخاري عكسي ميگيريم پولي بدهيم چون قرار نيست ار آن عكس درآمدزايي بكنيم ولي شما مي خواهيد با ان به درآمد برسيد.پس بديهي است بايد از صاحبان آن اجازه ميگرفتيد.
اگر مي بينيد جلد البوم را با آدرس وبلاگم ادغام كردم دليل آنست كه عكسي را كه آپلود كردم فردا در هر سايت و وبلاگي مورد استفاده قرار نگيرد.بديهي است هيچ كسي با ديدن آن آدرس اين فكر به ذهنش خطور نمي كند كه اين وبلاگ ناشر آن باشد!!! بعلاوه كه بنده نام و نشان شركت شما را از آن حذف نكردم اما شما آدرس و نام وبلاگهايي را كه عكسها را از آن گرفتيد براحتي با لوگوي شركتتان پوشانده ايد.
__________________________________
3_ قسمت ويدئو براي آلبوم هايي است که کليپ ويدويي براي آنها موجود باشه ، متاسفانه کليپي از اين البوم موجود نبود و انشاا... در
آلبوم هاي بعدي از آن قسمت استفاده ميشود .
---
» ان شاالله.ما هم اميدواريم.
__________________________________
4_ داشتن اسپانسر در دنياي امروز امري بسيار جا افتاده است باعث تاسفه که شما اينگونه با اين مسئله برخورد ميکنيد ، نکنه ميخوايد بگيد شرکت ترانه شرقي هم از محبوبيت گروه آريان و کريس دي برگ سوء استفاده کرده است؟
---
» آيا عليرضا افتخاري هم ميدانست كه قرار بود عكسش با MP3پلير سوني در هم آميزد؟!
__________________________________
5- فروش بالا ، بدليل پرهزينه بودن آلبوم است نه صرفاً نام عليرضا افتخاري ، رازگشا هم نام عليرضا افتخاري را يدک ميکشيد .
---
»يعني مي خواهيد بفرماييد رازگشا فروش نكرد؟
در ضمن هزينه بر بودن كار الزاما دليل فروش آن نخواهد شد.چه بسيار خوانندگاني كه ميليونها تومان خرج مي كنند اما حتي فروش با هزينه ها برابر هم نميشود.
در كل اين بخش از نظراتتان كمي نامفهوم و دو پهلو بود.
_________________________________
6_ آيا شما پاي در و دل هاي مراکز پخش کاست و سي دي نشستيد که دم از شرکت دل آواز ميزنيد ؟ در ضمن فراموش نکنيد که در ابتداي حرفم گفتم قيمت سي دي هاي شرکت دل آواز 4000 تومان است.
---
» من به هيچ وجه از شركت دل آواز تعريف يا تمجيدي نكردم.آن فقط مثالي بود جهت تقريب به ذهن . وقتي شما مشكلاتي را كه در پست قبل ذكر كردم را از بيخ(!)منكر ميشويد مسلما نبايد با صحبتهاي من در مورد نياز به داشتن موسسه انتشاراتي از سوي عليرضا افتخاري موافق باشيد.
درست است كه مراكز پخش و تكثير مشكلات خاص خود را دارند ولي آيا همه اش مشكل است؟ بهتر بود به مبالغي كه از فروش هم نصيب شركتها مي شد اشاره مي كرديد.
___________________________________
-7 ناشرين هيچ وقت به زور از خواننده آلبوم تهيه نمي کنند . انتشار آلبوم در برهه زماني کوتاه به تصميم خود آقاي افتخاري است .
---
» اين جمله شما كاملا جاي بحث دارد.عليرضا افتخاري بارها تاكيد كرده كه ناشرين آلبوم ها را پياپي عرضه مي كنند وايشان دخيل نيستند.
متاسفانه ناشرين چون فقط به منافع خود فكر مي كنند منتظر مي مانند تا لحظه اي كه بازار ملتهب است و مثلا تب افتخاري در آن بالا گرفته آلبوم هاي ايشان را چاپ كنند.
_______________________________
-8 در مورد جلد اصلاً موافق نيستم. يکي از زيباترين طرح جلدها را داريم . اين از آن انتفادهاي بي انصافانه بود .
---
» يا شما طرح جلد زيبا نديديد يا سليقه شما در همين حد است.
بسياري از دوستان كه آلبوم را ديده اند تصور كرده بودند ابن جلدِ پشت آلبوم است و روي آن زيباتر كار شده.اما غافل از اينكه . . . .
لطفا رجوع كنيد به وبلاگهاي فعال در زمينه آثار و فعاليتهاي استاد افتخاري.
______________________________
-9 منظورتان از وسواس چيست ؟ من فکر نميکنم تهيه کننده چيزي براي اين آلبوم کم گذاشته باشه . بهترين آهنگسازان ، شاعران ، نوازندگان ، صدابردار ، تنظيم کننده ، استوديو ، طراح جلد (آقاي خطيبي از جمله بهترين طراحان جلد هستند ، در فکر تو بودم اثر شيدا که از زيباترين طرح جلدهاي کاست به نظر من هست هم کار ايشونه) ، کارخانه تکثير و ... را در کنار هم جمع کرده و آلبومي کم نقص ارائه کرديم .
---
» من كه در پست قبلي از كلمه وسواس استفاده نكرده بودم(!)چگونه شما اين جمله نانوشته را ديده ايد؟
متاسفانه شما در توجيه اشكالات اين كار از حسنهاي كارهاي ديگر صحبت مي كنيد.
مثلا ما مي گوييم جلد چنان شكيل طراحي نشده ,مي فرماييد جلد آلبوم"در فكر تو بودم" زيباست(!).استدلالتان هم اينست كه گرافيست احتمالا(!)همان گرافسيت نواي اساتيد است.
يا ميگوييم چرا بصورتي عجيب و ناشيانه چپ و راست جلد اثر تبليغات چاپ كرديد ميگوييد اسپانسر كريس دي برگ هم همين كار را ميكرد!
دوست عزيز درست است بعضي اوقات بايد همه عوامل را در كنار هم سنجيد اما اين امر هميشه صادق نيست.ما در حال بحث برروي "نواي اساتيد"هستيم نه كريس دي برگ و دل آواز و ترانه شرقي و . . . .
____________________________________
-10 آواز هم در ترانه بياد استاد تاج هست که بسيار زيبا اجرا شد .
---
» اين مطلب هم برميگردد به استاد افتخاري و نه من و شما.چون ايشان بايد تصميم بگيرند كه آواز باشد يا نه.
_______________________________
-11 خطاب به نويسنده وبلاگ ، شرکت آواي نوين مجري طرح آلبوم هاي استادان گلپا ، ايرج و ... هست و با آقاي ايرج دائماً در تماس هستيم . نظر ايشون که در وبلاگ بي نظير خوانده بوديد همين بود و من تاييد ميکنمدر ضمن وبلاگ بي نظير صرفاً وبلاگ خصوصي يکي از دست اندر کاران است نه سايت رسمي شرکت آواي نوين .
_______________________________________
باز هم از نظرات شما متشکرم ، اميدوارم به جاي انتقادهاي تند و بي انصافانه به ياري هم کمک کنيم تا موسيقي اصيلمان در اين زمانه بد، زنده و ماندگار بماند.
---
» جمله اول اين دوست عزيزمان در ابتداي مطلبشان:
از اينکه لطف داريد و آلبوم را نقد کرديد متشکرم ، ولي فقط از نقد منصفانه تون تشکر ميکنم .
جمله آخر ايشان:
باز هم از نظرات شما متشکرم ، اميدوارم به جاي انتقادهاي تند و بي انصافانه به ياري هم کمک کنيم تا موسيقي اصيلمان در اين زمانه بد، زنده و ماندگار بماند.
بازهم از پاسخگو بودن اين دوست عزيز سپاسگزارم.
نواي اساتيد مجموعه اي گردآمده از آهنگهايي است كه در سالهاي دور با نغمه پردازي آهنگسازان و خوانندگاني كه در دل مردم آن زمان جايي داشتند بر پرده موسيقي كشيده و نقشي
بياد ماندني را در رسته آوازهاي مردمي رقم زدند و اما امروز كه دوران , دورانيست كه ديگر از خاطره نامي بيش نمانده ما برآن شديم تا با همياري و همكاري هنرمندان موسيقي آن آوازها را دگرباره با نگاهي از جنس ديروز و رنگ و بويي از جنس امروز بازسازي و اجراكنيم.
آهنگ "بزم كسان " مثالي برجسته بر اين گفته است كه با دو تنظيم ضبط و اجرا شده است . . .

آلبوم جدید استاد علیرضا افتخاری : نوای اساتید
آهنگسازان این اثر که شامل هشت تصنیف می باشد جهانبخش پازوکی ؛ اسدالله ملک ؛ اکبر محسنی و فضل الله توکل می باشند. ضمن اینکه در این آلبوم از اشعار مشفق کاشانی ؛ جهانبخش پازوکی و اکبر آزاد استفاده شده است .سازهایی که در این آلبوم به کار رفته است .ویولون ؛ ویولون آ لتو ؛ ویولون سل ؛ کنتر باس ؛ تار ؛ ساکسیفون ؛ گیتار ؛ تنبک ؛ نی ؛ دف ؛ کمانچه و سنتور می باشد.با این توضیح که ؛ نوازندگانی چون ارسلان کامکار و مجید اخشابی از جمله نوازندگانی هستند که این آلبوم را همراهی نموده اند.
وب سایت رسمی استاد افتخاری
صداسازی در آواز
مدتی بود برای بنده اصل و کارکرد صداسازی در آواز جای سوال شده بود که به این گفتگو با جناب نوربخش-خواننده حاضر و از شاگردان محمدرضا شجریان-رسیدم که در روزنامه همشهری به چاپ رسیده و مناسب دیدم آن را به حضورتان تقدیم می کنم .

با این پیش زمینه گفتگوی با وی را می خوانیم:
صداسازی را میتوان به بدن سازی در ورزش تشبیه كرد؛ یعنی به نوعی انجام نرمشهای مربوط به حنجره و این كه هنرجوی آواز بتواند حنجره خود را پرورش دهد و تقویت كند.
منتهی صداسازی در مقولههای مختلف، تكنیكهای متفاوتی را میطلبد. به طور كلی صداسازی یعنی افزایش قابلیتهای حنجره و به فعل در آوردن قوههای نهفته در آن. این از معنی صداسازی با این تفاوت كه در مثلاً هنر تئاتر، صداسازی معنا و تكنیك خاص خود را دارد.
همچنین در بازیگری برای سینما و گفتن دیالوگها یا در اپرا و آواز كلاسیك و از همه مهمتر آواز ایرانی، در هریك از اینها صداسازی مختص همان رشته است. منتهی این كه صدا را با چه هدفی و برای چه منظوری میخواهیم بسازیم؛ موضوع فرق میكند.
خیلی دقیق نه، ولی در حد مطالعه چرا.
این واژه نه خیلی جدید است و نه خیلی عجیب و غریب! گاهی كه اسم آن بر زبان میآید؛ بعضیها فكر میكنند مقوله تازهای است یا مثلاً تازه از آسمان آمده و طبیعتاً یك عدهای جلوی آن موضوع میگیرند. به نظر من شاید خوب طرح نشده باشد. اگر به خوبی و به صورت شفاف طرح شود؛ فكر نمیكنم كسی منكر الزام وجود آن شود و یا تصور كند كه چیز تازهای است.
میگویم این مقوله تازهای نیست؛ چون بالاخره در گذشته هر كسی كه میخواسته آواز بخواند؛ تمرین میكرده است. خوب آواز را كه بدون تمرین نمیشود خواند.
این تمرین كردن همان صداسازی است. منتهی هیچ وقت به شكل مدون در نیامده است. شاید شكل تدوین شده آن نو و جدید به نظر بیاید. در حالی كه فكر میكنم كه همه پیشینیان و قدما به آن توجه میكرده و آن را انجام میدادهاند؛ حتی بهطور ناخودآگاه. یعنی این كه هركسی كه میخواسته آواز بخواند باید صدایش را آماده میكرده، وسعت آن را میسنجیده و در افزایش وسعت و قدرت آن میكوشیده است.
فكر میكنم از این نظر، صداسازی تازگی داشته باشد. در مورد آموختن ساز هم فكر میكنم كه در دوره قاجاریه به این صورت بوده كه هنرجو سازی در دست میگرفت و نزد معلم از ابتدا درآمدی را با هم مینواختند.
بعد ردیف را خیلی دست و پا شكسته و به نرمی شروع میكردند تا كمكم هنرجو راه بیفتد. بعدها عزیزانی مثل وزیری و خالقی متدهای سادهای را طراحی كردند كه مثلاً ساز را چهگونه باید در دست گرفت و مضراب زدن چگونه است و چه و چه... به مرور انگشتان دست ورزیده و هنرجو آماده نواختن ردیف میشود. خوب در آواز هم به همین شكل است. یعنی این كه به جای آموزش درآمد شور یا ماهور به شكل ابتدا به ساكن به هنرجو، میآییم صدای او را پرورش میدهیم.
بعضیها برحسب اتفاق صدایشان آمادگی لازم را دارد. یعنی از بچگی خواندهاند؛ مثل خود ما. خوب ما كه از ابتدا صداسازی كار نكردیم؛ نه من و نه آقای شجریان. همینطور اول بم میخواندیم؛ زیر میخواندیم، چون قدیمیها میگفتند صدا باید بم و زیر اجرا شود. ما بر حسب اتفاق درست تمرین كرده بودیم و خیلی از خوانندهها به همین صورت درست تمرین كرده بودند. البته خیلی از قدیمیها هم صدا داشتهاند اما درست تمرین نكرده بودند و این اشكال در صداهایشان مشهود است.
در این صورت هنرجو از اول بسمالله و درآمد شور مجبور است ادای استاد را در بیاورد. اصلاً ادای خواندن ردیف را در بیاورد و ملودی را با یك زبان عجیب و غریبی بیان كند. آخرش میبینی كه این كار نشدنی است.
در نهایت آنهایی كه صدا دارند خوب وضعیتشان بهتر است و آنهایی هم كه صدا ندارند؛ هیچ چیز به هیچ چیز! این طوری شد كه در سال 1373 پس از پنج سال كه دیدم این گونه تدریس كردن هیچ محصول خوبی در پی ندارد؛ كلاسهایم را تعطیل كردم، رفتم پیش استاد و عرض كردم كه مشكل آواز اینهاست. بعد با آقایان كرامتی، شفیعی، رفعتی و جهاندار- كه بعضاً میآمد و كمی دور افتاده بود- آمدیم و موضوع جلساتمان را صداسازی تعیین كردیم.
بله تقریباً از حدود سال 1372 تا 1376 یعنی به مدت چهار سال موضوع بحثهای ما این مسأله بود. با هم مینشستیم و نكاتی را كه به نظرمان میرسید مطرح میكردیم. استاد نظرشان را میدادند كه مثلاً اینطور باید شروع كنید. بیشتر میگفتند كه این كشش را اینگونه باید اجرا كنید و این ویژگیها را باید داشته باشد. مباحث دیگر هم مربوط به تحریر دادن بود.
بله.
آموزش او هم، هم زمان با دوره ما بود. بعد از آن دوره من اولین نفری بودم كه از سال 1377 شروع به تدریس صداسازی كردم و تاكنون نتیجه خوبی هم گرفتهام.
نتیجهاش این بوده كه شاگردانم وقتی امروز در جایی دهانشان را باز میكنند و میخوانند؛ تحریرشان سرجای خودش است. وسعت و حد و حدود صدایشان را میشناسند. الكی داد و بیداد نمیكنند و جیغ و فریاد بیخودی نمیزنند.
به خوبی هم درك میكنند كه وقتی مرد از دوره بلوغش گذشت و صدایش تثبیت شد؛ دیگر به آن صورت وسعت صدای او قابل افزایش نیست. فلان نت زیر را هم اجبار و الزامی نیست كه همه بخوانند. یكی ممكن است بتواند؛ یكی هم شاید نتواند. اما با كیفیت میتوانیم جبران كمیت را بكنیم.
دقیقاً در صدای بنان كسی هیچ خلائی احساس نمیكند كه كاش او سه پرده بالاتر را میخواند. ضمن این كه از نظر زیباییشناسی هم بسیار اثرگذار آواز میخواند. دیگر این كه حتماً شنیدهاید كه با مرحوم ظلی تمرین میكرده و جای صدای او میخوانده است.
ولی وقتی به او میگویند كه صدای شما در پردههای زیر خوشرنگ نیست میپذیرد. حالا نه این كه نمیتوانست اما حذر میكرد؛ چون زیبایی نداشت.
ما هم با همین هدف كار را شروع كردیم. اما موضعگیریها و مخالفتها به تدریج شروع شد. سپس به نظرم آمد كه این موضوع چون شكافته نشده با آن مخالفت میكنند. وقتی با آنها صحبت كردیم دیدند یك چیز من در آوردی و عجیب و غریبی نیست.
حالا شاید حرف ما برای بعضیها مقبولیت نداشت؛ اما صرفنظر از این كه استاد شجریان براین مسأله صحه گذاشتند چون موضوع دو دو تا چهار تاست هر آدم عاقلی برآن صحه میگذارد
ببینید، یكی از مشكلات این است كه در واقع اینها صداسازی نكردهاند، اول تحقیق كنید كه آیا به غیر از من كسی صداسازی تدریس میكند یا نه. من فكر نمیكنم كه به جز من كسی كلاسی در این زمینه دایر كرده باشد كه به قول فرمایش شما از صافی استاد شجریان گذشته باشد. نكته مهم اینكه بحث شناخت صدا و تدریس صداسازی بیتعارف كار هر كسی نیست. تمرینها و اتودهای آن هم اصلاً سخت نیست. اتفاقاً خیلی هم ساده است و همه آنها را میشود در یك جلسه درس داد، حتی میتوان همه را روی یك نوار منتشر كرد. اما مسئله مهم، بحث شناخت صداست.
یعنی به محض اینكه كسی دهانش را بازی میكند؛ بفهمی مشكلش در خواندن چیست و از آن مهمتر یعنی شناخت حنجره و بافت آن، دیگر اینكه هر كسی به محض اینكه میخواند من ایرادش را متوجه میشوم و به او تذكر میدهم، او هم میفهمد اشكالش همین است، این توانایی را من دارم.
خوب، استاد شجریان كه به مراتب بیشتر دارند و ایشان هم میدانند كه من دارم و به من اجازه این كار را دادهاند. اما مشكلی كه شما میگویید؛ این است كه وقتی ما فقط از صبح تا شب به نوار صدای استاد شجریان گوش بدهیم، دیگر فقط میتوانیم ادای ایشان را در بیاوریم. آن وقت دیگر همه صداها شبیه هم میشود و شدند و این اتفاق افتاد. بعضی وقتها هم به شكلی زننده!
خب، آقای شجریان فیزیكی مخصوص به خود دارد و از لحاظ جسمی، میمیك چهره، بافت حنجره، فضای دهان و اندازه سر او و آوازش بر این ویژگیها و مختصات خوش نشسته است. اما اگر دیگری بخواهد ادای ایشان را در بیاورد، بعضی وقتها تمسخرآمیز و مضحك میشود.
یعنی آدم دقیقاً میبیند كه بعضیها سعی میكنند فرم صورتشان را هم مثل ایشان در بیاورند! اما در میان شاگردان چنین چیزی نیست. شما فقط یك نفر را نشان بدهید كه از این نوع مشكلات داشته باشد. اصولاً بعضیها بافت حنجرهشان به آنها اجازه نمیدهد تا مثل شجریان بخوانند.
اینها اتفاقاً كسانی هستند كه هنوز از مرحله صداسازی عبور نكردهاند. در صداسازی وظیفه معلم این است كه به فلان شاگرد بگوید شما صدایت به شیوه استاد قوامی میخورد یا به دیگری بگوید صدای تو به شیوه استاد بنان میخورد، یعنی معلم باید توانایی هر حنجره را بیابد و به صاحب آن گوشزد كند.
نقاط ضعف و قوت صدا را به هنرجو بگوید و راه برطرف كردن ضعفها را به او نشان دهد. اما وقتی كه همه از صبح تا شب فقط به یك صدا گوش میدهند و فیلم اجراهای او را میبینند خب، اوضاع این طوری میشود دیگر...
بله این در حالی است كه بمخوانی جایگاه رفیعی در آواز دارد. تحریرهای این افراد به هیچوجه سرجای خودش نیست و در فضای دهان به صورت «ها ها ها» اجرا میشود. این صداها در واقع به مشكلات اولیه و ابتدایی دچارند. صدای میانیشان به كنار، آنها در اوج مشكل صدادزده دارند و مدام رنگ صدا تغییر میكند.
اینها باید در صداسازی مشكلات خود را حل كنند. نه اینكه فكر كنیم و این طور جا بیندازیم كه صداسازی این معضلات را به وجود آورده است!
یعنی طابق النعل بالنعل از روی كاری كپیكردن...
در هنر هم همینطور. یعنی اینكه شما یك كار یا اثر هنری را عیناً كپی كنید. طبیعتاً یادگیری هنر با تقلید شروع میشود.
در دوره مصرفكنندگی هنرجو، تقلید هم هست. یعنی تا زمانی كه مصرفكنندهایم باید تقلید كنیم. اما موقع تولید دیگر نباید به تقلید ادامه دهیم. منتهی در اینجا متخصصان چیزهایی را با هم خلط میكنند و آن اینكه به شیوه كسی آواز خواندن با تقلید از او باید فرق داشته باشد.
ببینید، تقلید یعنی اینكه عیناً كپی بردارید. مثل فرم صدادهی و اجرای مو به موی جملهبندی تحریرها، یعنی اینكه هیچ چیز از مقلد در آواز وجود نداشته باشد. اما زمانی میرسد كه انتخاب شعر آواز، جملهبندیها و تلفیق آن با موسیقی هم مال شماست؛ اما بوی فلانی را میدهد. این دیگر تقلید نیست بلكه خواندن به شیوه آن شخص به شمار میرود.
مثل خواندن به شیوه استاد بنان كه اگر آن را آنالیز كنید، مثلاً ریتمش مال بنان نیست یا حداقل اینكه هست اما خواننده این هنر را داشته كه نشسته و اینها را مثل یك اثر كولاژ كنار هم چسبانده و اجرا كرده است.
این كار مهر و امضای شخصی پیرو شیوه بنان را برخود دارد و دیگر نمیتوان به او عنوان مقلد را اطلاق كرد. در واقع این مسائل است كه مقداری با هم خلط میشود. در نهایت و گذشته از همه اینها ما در آواز چه كسی را داریم كه عاری از همه كس، همه چیز آوازش متعلق به خود اوست. این آدم آقای شجریان است. از هر نظر همه چیزش مال خودش است...
هیچ كس نمیتواند به صورت صد در صد خودش باشد. در كار هنری همه این مسائل وجود دارد. ما وامدار گذشتگان هستیم و نمیتوانیم از آنها جدا شویم. اتفاقاً شیوه یعنی اینكه وقتی شما زمانی به شیوه فلانی آواز میخوانید بوی او را تداعی كنید.
اگر من فقط جملهبندی تاج را اجرا كنم؛ نمیشود شیوه تاج. زمانی شیوه تاج اجرا میشود كه آواز من بوی تاج را هم بدهد. یعنی آنچنان نزدیك به او بخوانم كه بافت حنجره او را هم تداعی كنم. شیوه به مجموعه اینها میگویند و نه فقط به جملهبندی صرف.
به نظر من اینكه ما مثل شجریان میخوانیم چیزی نیست كه دقیقاً به اراده ما بستگی داشته باشد و بتوانیم تاریخی را اعلام كنیم كه تا آن روز به این صورت میخوانیم. گذشتن از این دوره اولاً به هوش خواننده بستگی دارد و همچنین به تلاشی كه او میكند.
اینكه یك نفر در رشتهای به بار بنشیند به مجموعه عواملی بستگی دارد كه دقیقاً نمیتوان گفت چه چیزهایی هستند. خواننده قاعدتاً باید بعد از دوره مصرفكنندگی وارد دوره تولید بشود. منتها در این راه خیلیچیزها باید به آدم كمك كنند.
بعضی وقتها عدهای بدشانسی میآورند. بعضی از صداها آن قدر به شخص نزدیك و شبیهند كه شاید تا آخر عمر هم نتوانند از آن جدا شوند، مثلاً آقایان هریسچی و قیطانچیان، به غیر از مرحوم ظلی، دو شاگرد برجسته استاد اقبال آذر بودند.
خب، ظلی از نظر صدا مستقل از اقبال بود؛ اما آن دو نفر دیگر بافت حنجره و صدایشان نزدیك به اقبال بود. گاهی تا آخر عمر حتی اگر همه عناصر صدای خواننده مستقل از یك استاد باشد؛ اما رنگ صدای او آن شخص را تداعی میكند.
با این وجود هر كس باید تلاش خود را برای استقلال صدایش بكند، من فكر نمیكنم كه هیچ معلمی بر شباهت صدای شاگرد با خودش اصرار داشته باشد.
اتفاقاً من راجع به این موضوع فكر كردهام. به نظرم این طوری نیست. این مسئله تا حدودی به زمان نیاز دارد. به علاوه، یكی از مهمترین و مؤثرترین چیزهایی كه به هنرمند كمك میكند تا كارش شبیه خودش بشود، ارائه اثر است.
این به علاوه بازتابهایی كه در قبال آثارش میبیند. من تصور نمیكنم كه به جز این راه دیگری وجود داشته باشد. حتی در مورد شخصی مثل استاد شجریان، یكی از آفتهای زمانه ما این است كه امكان كار مداوم وجود ندارد. امروز ما داریم با كسانی – خوانندگان قدیم- مقایسه میشویم كه هیچ وقت امكانات آنها را نداشتهایم، دائماً هم باید محاكمه بشویم.
اول اینكه در دوره ما هیچ تریبونی برای آواز خواندن وجود ندارد. دوم اینكه وقتی ما كاری نمیكنیم، بازخوردی هم ندارد چه طور باید انتظار درخشیدن داشته باشیم و صددرصد هم خودمان باشیم، در دوره گلهای رادیو آقای شجریان و دیگران موظف بودهاند كه ماهی یكی دو آواز تحویل دهند. یعنی تا این آواز تمام شد باید میرفتی سراغ اجرای آواز بعدی. دائم پخش و تحلیل میشد. تازه با آن امكانات، پانزده سال كشید تا شجریان شد استاد شجریان! باید همه این مسائل را در نظر بگیرید و بعد ما را محاكمه كنید! به علاوه اینكه در هیچ زمانی هیچ كسی مثل شجریان به این صورت بر آواز سیطره نداشته تا همه نگاهها به او دوخته شده و تا این حد تأثیرگذار باشد.
من اصلاً تدریس این شیوه را در بوجود آمدن این شرایط دخیل نمیدانم. این اقبال به شجریان بیشتر به دلیل جذبهای است كه ایشان دارد. در طول تاریخ هیچ وقت اتفاق نیفتاده كه یك آدمی اینقدر جاذبه داشته باشد.
شما ببینید، الان نه تنها در هنر موسیقی بلكه در میان هنرمندان دیگر هم معدل هنر ایرانی شجریان است. حتی چهرههای سینمایی هم به اندازه ایشان مقبولیت ندارند. هیچ آدمی را در هیچ رشتهای نمیتوان با شجریان مقایسه كرد. اینها مجموعهای است كه همه را میكشاند به سمت ایشان، به ویژه آوازخوانان را.
وقتی كه ایشان به شیوه و سبک خودشان میخوانند، از نظر صداسازی هیچ ایرادی بر صدایش وارد نیست، تنها زمانی كه به شیوه ایرج میخواند، تحت تأثیر او، مقداری از صدای خودشان فاصله میگیرند
با سلام.
مدتي بود كه مطلبي براي ارائه در وبلاگ نداشتم چون شخصا معتقدم مطالب وبلاگ بايد داراي اهميت براي خواننده باشد .
مثلا يكي از دوستان كامنت گذاشته بودند كه وبلاگم با مطلبي در مورد عاشورا به روز است.
وقتي به وبلاگش سري زدم ديدم اينگونه نوشته است:امروز حال نوشتن ندارم!!!!!!
خوب مسلما اين گونه بروز رساني ها هيچ ارزشي براي خواننده ندارد اما مطمئن هستم مصاحبه فريدون خشنود ارزش وقت گذاشتن و خواندن را دارد.
خاصه براي دوستداران استاد عليرضا افتخاري كه با آهنگ هاي ناب "دل راببين" و "چلچه" و تازگي ها "عطرمهر" عشق كردند.
مصاحبه مفصل است و محور آن بر ترانه"الله اكبر" ساخته فريدون خشنود است كه در سال اول انقلاب و در افتتاح صدا وسيما پخش شد و هنوز هم پس از
سالها جذابيت و صلابت خاصي دارد اما بنده به قسمت هايي از مصاحبه اشاره مي كنم كه در راستاي فعاليت وبلاگ است.
-چندين سال در اين عرصه-موسيقي-نبوديد.چه تفاوت هاي با قبل احساس مي كنيد؟
در اين سال ها با آثار ارزشمند كمتري به نسبت كل آثار عرضه شده روبه رو بوده ايم.
تاثير فرهنگ غرب آداب فرهنگي-اسلامي ما را كم رنگ كرده.
اميدوارم بزرگان و دولتمردان و خود ما به عنوان يك گوشه اي از دنياي موسيقي بتوانيم اين آداب را زنده نگه داريم.
-استاد پس از چندين سال دوري از عرصه موسيقي باز هم قطعات جديدي از شما ميشنويم.قطعات زيباي "دل را ببين"و"عطرمهر"را شنيدم كه بسيار موفق بودند.
بله.بعد از سالها ي سال كه بين ساخت آهنگ هاي من فاصله افتاده بود با استاد عليرضا افتخاري در آلبوم"شكوه عشق"همكاري داشتم كه دو آهنگ "دل راببين"و
"چلچله" با شعر استاد مشفق بسيار موفق بودند.
آلبوم "عطرمهر"را هم حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي منتشر كرد كه بر اساس اشعاري از سعدي و مولانا و علرضا قزوه و ... به مناسبت سال پيامبر اعظم (ص)منتشر شد.
يك خواننده جديد هم به نام اقاي محمد حشمتي معرفي كردم كه صداي عجيبي و زيبايي دارد.
قطعه "اذان ميگويم"با صداي او ست-تيتراژ برنامه آفتاب شرقي-.
آلبوم ماه پنهان هم به مناسبت سالروز تولد امام زمان(عج)و با صداي استاد افتخاري توليد شده است.
-اين روزها چطور؟
مشغول كار روي آلبوم جديدي از جناب افتخاري هستم.اميدوارم همچون قبل مقبول بيفتد.
-انگار صدايتان را يافته ايد؟
بله-هميشه دنبال صداهايي بوده ام كه ويژه باشند و تقليدي نباشند.
اگر هر صداي خوب و ويژه ديگري پيدا شود حتما از او حمايت خواهم كرد.اگر نوازنده شاعر يا ترانه سراي خوبي هم باشد باز به همين شكل.اميدوارم بتوانم به وطنم خدمت كنم.
متاسفانه بسياري از خوانندگان جوان كشور به تقليد از صداي بزرگان روي آورده اند.
اما صداي عليرضا افتخاري آنقدر ويژه است كه تقليدش محال است. البته دل هم نقش اساسي دارد. در حين ضبط برخي قطعات اشك بر روي گونه هاي افتخاري سرازير مي شد كه
ناخدا گاه من را هم تحت تاثير قرار مي داد و اين سوز دل,حنجره را هم سوزناك مي كند.
منبع:روزنامه كارگزاران و دوست عزيزم مجيد رئوفي(مصاحبه كننده) مورخ 23/بهمن ماه/1386
با آرزوي سلامت و صحت براي محمدرضا شجريان
پیامی کوتاه از محمدرضا شجریان بعد از عمل جراحی-(تصویری)
بالاخره راز گشا آلبومی که مدتها منتظر آن بودیم به بازار آمد.
لازم به ذکر است زمزمه انتشار این کار از زمستان سال گذشته در بین مشتاقان استاد افتخاری شنیده می شد.
مشتاقانه منتظر شنیدن صدای ناب و آسمانی استاد در رازگشا هستیم.
مسلما دوستان صاحب نظر وبلاگنویس بعد از شنیدن این کار تحلیل های خود را ارائه خواهند کرد
ولی پیش از آن فکر میکنم خالی از لطف نباشد که خبری را از مراسم رونمایی این اثر که
۲دیماه ۱۳۸۵ انجام شد را بخوانید. این خبر به نوعی بیوگرافی کاملی از رازگشا محسوب می شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در مراسمي ويژه با حضور مديران و مسوولان سازمان صدا و سيما و شخصيت هاي فرهنگي و هنري ، آلبوم جديد عليرضا افتخاري رونمايي شد.
در اين کنسرت موسيقي که در سالن خواجه نصير مرکز همايش هاي بين المللي صدا و سيما برگزار شد، افتخاري 8ترانه را با موضوع هاي ديني و انقلابي خواند که قرار است بزودي در قالب يک آلبوم با عنوان «رازگشا» منتشر شود.
به گزارش خبرنگار ما، نخستين اثري که در اين مراسم اجرا شد، سکوت نام داشت که براساس شعري از عليرضا داوري و آهنگسازي و تنظيم عباس خوشدل در مايه همايون شوشتري و بيداد با موضوع تکريم شهيدان ساخته شده است.
افتخاري پس از اجراي اولين قطعه ، «شکسته دل» را در مايه دشتي خواند که شعر آن از مهدي سهيلي و در ارتباط با دعا و نيايش است. پس از آن نوبت به ترانه هاي «سوگند» و «قسم» رسيد که اشعار آن به ترتيب از اطهري کرماني و لعبت والا است.
اجراي اثر «در حرم قدس» که موضوع آن مقام امام رضا(ع) است و شعرش را رهي معيري سروده ، بخش ديگري از برنامه کنسرت اين هنرمند بود که با استقبال حاضران روبه رو شد. اوج هنرنمايي عليرضا افتخاري ، اجراي 3 سروده درباره رسول گرامي اسلام (ص)، اميرالمومنين (ع) و امام حسين (ع) بود که به ترتيب شب نيلوفري ، يار دردمندان و خورشيد سبز نام داشت.
در حاشيه مراسم و کنسرت ، عليرضا سالمي نيک ، مجري طرح توليد آلبوم «رازگشا» به خبرنگار ما گفت: اين آلبوم از توليدات بسيج سازمان صداوسيماست که پخش آن در آينده نزديک بتدريج از شبکه هاي مختلف راديويي و تلويزيوني آغاز خواهد شد.
سالمي نيک در ارتباط با انتشار آلبوم رازگشا افزود: در حال حاضر با شرکت صوتي و تصويري سروش در حال رايزني هستيم تا اين مجموعه در قالب سي دي و کاست نيز منتشر شود.
وي در پايان تاکيد کرد: بايد از موسيقي اصيل ايراني در ترويج ارزشهاي ديني و انقلابي بهره بگيريم که توليد و انتشار آلبوم رازگشا براي رسيدن به همين هدف صورت گرفته و اولين گام در اين راه است.
پیش از آن که سراغ عطر مهر برویم لازم میدانم درگذشت ناگهانی "قیصر امین پور" شاعر پرآوازه ایرانی و سراینده شعرهای آلبوم های نیلوفرانه۱و۲و شبان عاشق راتسلیت بگویم.ضمنا استاد افتخاری ۲روز پس از درگذشت این شاعر بزرگوار مقاله ای به قلم خویش در روزنامه "اعتماد ملی"به چاپ رسانیدند که
که تماما نشان از خصوع و خشوع استاد افتخاری نسبت به زنده یاد امین پوراست.
همچنین خاطراتی را هم از هنگام ضبط"نیلوفرانه ها"و"شبان"عاشق" بیان داشتند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چنديست جديدترين کار استاد افتخاري با نام " عطر مهر " به بازار آمده.
کاري که در راستاي کارهاي تلفيقي استاد همچون " هواي تو " "سفر " "صياد" و چند کار ديگر ايشان است.
در اين کار هم سبک خاص تصنيف خواني استاد که به اعتقاد بسياري از کارشناسان مختص ايشان است به چشم مي خورد.
سبکي که با اقبال قابل توجه عموم مردم نيز مواجه شده است.
اما استاد افتخاري مدتي است که قطعات آوازي را از آثارشان حذف کرده اند و اين به نوعي از غناي آثار کاسته است.
فکر مي کنم آخرين اثر آوازي ايشان در آلبوم "قصه شمع"بود يعني همان "دوش در حلقه ما. . . "که اجراي آن هم مربوط به سالها پيش بود و نه آن سالي که قصه شمع وارد بازار شد.
شاید "قصه شمع"را بتوان یکی از کاملترین آثار استاد دانست.چرا که هم آواز در آن حضورداشت هم تصنیفی کاملا سنتی(صبح خندان زکجا آمده ای. . .یا قصه شمع سحری. . . )و هم سبک و شیوه خاص علیرضا افتخاری در اجرای تصانیف تلفیقی در آن هویدا بود(رد خون).
اما۲قطعه اي که دریکی از آثار بعدیشان یعنی "آواي عشق " خوانده شد را هم نمي توان آوازهاي مجذوب کننده اي در نظر گرفت(با توجه به سابقه استاد در اجراي آوازهاي سنگين).
پس فکر مي کنم اگر نوبتي هم باشد بايد استاد در کارهاي بعديشان گوشه چشمي هم به آواز داشته باشند زيرا مطمئن هستم که مشتاقان واقعي عليرضا افتخاري دلشان براي آن تحربرهاي ناب "سروسيمين" و "مهرورزان" و "مقام صبر" و . . . تنگ شده است.نظر شما چیست؟
در زیر میتوانید ۲ پوستر از استاد افتخاری را ببینید و اگرمایل بودید دانلود کنید.
البته بنده خودم را گرافیست نمی دانم و امیدوارم کاستی ها را بر من ببخشایید و گوشزد نمایید.
<<پوستر شماره یک>>
<<پوستر شماره دو>>
< تيراژ نفس مرا گرم ميکند >
_ چند ماهي از انتشار آلبوم قلندروار مي گذرد.الان نظرتان راجع به اين آلبوم چيست؟
آلبوم را کار بسيار خوبي ميدانم.در تهيه اين آلبوم بسيار متفکرانه عمل شدوآهنگساز کار يعني آقاي توحيدي هنر انديشه وانديشيدن را بسيار خوب به کار برد.جوانان فرهيخته اي وارد عرصه موسيقي شده اند و زمينه براي حضور آنها در بستر ربايش زيبايي موسيقي فراهم آمده.هر کسي نميتواند در اين عرصه تاخت و تاز کند.
وقتي اساتيدي مثل پرويز مشکاتيان/محمدرضا لطفي/حسين عليزاده و محمدرضا درويشي و بقيه اساتيد کار را شنيده اند و نظر مثبت داشته اند لابد کار خوبي انجام شده.
جواناني که وارد اين عرصه شده اند زيبايي را مي شناسند و با سن و سال کم به استادي نزديکند
_ خيلي ها ميگويند نوع تحريرهاي شما در اين کار متفاوت است؟
حس وحال کار مي طلبيد که اين حس وحال عادي نبود.
فريادهايي که من در اين قطعات مي زنم عادي نيست .از سر شوق و رنج و عشق و نبرد است.
_ با چه ديدي وارد اين عرصه شديد؟به هرحال شما پيشينه موسيقي اصيل و سنتي داريد؟
قصد اين بود که کاري به مردم عزيزمان تقديم کنيم که با آنچه تا کنون شنيده اند متفاوت باشد.اين آلبوم حکم يک سناريو در اپراي زندگي داشت.در اين سرزمين هر کس نقشش در اين پرا را خوب ايفا کند مي ماند و هرکس نتواند از عهده نقشش برآيد خيلي زود مي ميرد.
_ از نتيجه کار راضي هستيد؟
واقعا عرض ميکنم قلندروار کاري بود که خستگي را ازتنم در آورد.
بعضي کارها راحت انجام ميشوند.خواندنشان سخت نيست ولي در استوديو به خواننده روحيه نمي دهند.نيم ساعت کار را اجرا مي کني ولي احساس ويژه اي به انسان دست نمي دهد.
اما بعضي کارها متفاوتند.اجرايشان مشکل است اما نسبت به کارهاي سهل بيشتر به خواننده روحيه ميدهند.
من شخصا به کارهايي که پشت قضيه رنج هست علاقه ويژه اي دارم.وقتي مي بينم آهنگسازي چند ماه روي يک آلبوم زحمت کشيده با لذت ويژه اي کار ميکنم.
با فريدون خشنود کار کرده ام با استاد خوشدل و دوستان ديگر که واقعا براي کار زحمت کشيده اند.
براي گذر از يک پل خيلي راحت ميتوان فقط پيش رو را نگاه کرد اما بعضي ها هستند که آهسته مي روند و به جزئيات هم توجه دارند ومسير را کنکاش ميکنند.
_بعد از آلبوم قلندروار آلبومی دیگر با نام " هوای تو " با صدای شما به بازار آمد.سرعت انتشار آلبوم ها به کار ضرر نمی رساند؟
ما با ناشرها قرارداد داریم و مطاق آن عمل می کنیم.زمان انتشار بستگی به ناشر دارد.
اما نکته اینجاست که همیشه ناشرها در عرصه موسیقی مغفول می مانند و کسی نامی از آنها نمی برد.
قریب 30 سال است که در این عرصه فعالم و تا کنون حتی یک ناشر هم در حق من کوتاهی نکرده است.من شخصا به هر ترفندی دست می زنم تا سودی نصیب ناشر گردد تا در قیامت جوابگوی ضرر دیگران نباشم.
چند روز پیش به خواننده ای گفتم تو که کارهایت جز ضرر برای ناشران چیزی ندارد.چرا می خوانی؟احساس کردم ناراحت شد ولی به فکر فرو رفت.
من برای مسائل مالی کار نمی کنم.دوست دارم چند برابر دستمزد من عاید ناشر شود.تیراژ کار باعث می شود که نفس من گرمتر شد.
هر چه مردم نسبت به کار ابراز علاقه بیشتری نشان دهند روحیه من برای کارهای جدید بیشتر و بیشتر می شود.زندگی من از طریق دیگری می چرخد.
در آلبوم قلندروار هم حوزه هنری و در راس آنها رضا مهدوی زحمات زیاددی کشیدند و. او خودش را وقف موسیقی کرده و امیدوارم در آینده به کرسی های بالاتری هم برسد.
_نظرتان راجع به دانلود غیرقانونی آهنگ های شما علی الخصوص قلندروار در اینترنت چیست؟
برای این مشکلات پیش آمده باید به چه کسی شکایت کنم با مگر اصلا پیگیری قانونی این مساله دردی را هم دوا می کند؟!
مگر آن همه تلاشی که سینماگران انجام دادند مانعی بر بروز این اتفاق شد؟
البته این خودش نشان می دهد استقبال از کار چقدر بالا بوده.
_شما سال ها با آهنگسازان با سابقه کار کرده ایدولی جدیدا به همکاری با جوانان رغبت پیدا کرده اید. کار با جوانان چگونه است؟
می بینید که قلندروار چگونه با مخاطبان گسترده ارتباط پیدا کرده.من جدیدا با عماد توحیدی و دکتر چراغعلی و میرزاخانی کار کرده ام که کارشان را بسیار پسندیده ام.
اینکه کدامشان بهتر کار کرده اند بستگی به سلیقه مردم و نظر کارشناسان دارد.
این جوانان کارشان را خوب بلدند و من به کار کردن با آنها افتخار میکنم.
__چرا با همکاران قدیمی تان کمتر کار می کنید؟
البته ناگفته نماند که فعالیت بسیاری از آهنگسازان بزرگ ما در این سالها کم شده و طبیعتا باعث کم شدن زمینه های همکاری شده.
مدت هاست من به همراه یکی از آهنگسازان برجسته کشور کاری آماده کرده ایم که ایشان هنوز آخرین مراحل ضبط را انجام نداده اند تا آن را به بازار عرضه کنیم.
یک روزی بود دوست داشتم با هنرمند قدیمی کار کنم الان با جوانان.
_برخی اساتید موسیقی سنتی به شما ایراد می گیرند که از موسیقی سنتی فاصله گرفته اید.نظر شما در این باره چیست؟
من از کار جدید نمی ترسم.نسبت به کار نو حس خوبی دارم.مردم متوجه می شوند قلندروار کار نویی است وبه آن روی خوش نشان می دهند و می فهمند که سازندگان اثر چقدر به آنها اهمیت قائل بوده اند.
به نظر من کسی که قدرتمندتر است کار نو میکند.
_به همین دلیل است که از موسیقی ردیفی فاصله گرفته اید؟
به نظر من دو نوع آدم بی فکر داریم.آنهایی که می گویند کار قدیمی بهتر است وآنهایی که می گویند کار جدید بهتر است.
برخی از آنها دچار فشار روانی اند.
یک کار خوب لزوما نه یک کار قدیمی است ونه یک کار جدید.
مردم هستند که به کار خوب نمره می دهند.
مهم این است که موسیقی با روح آدم ها ارتباط برقرار کند.مهم اینست که یک قطعه موسیقیایی بتواند دل یک ایرانی را شاد کند.آدم دل شکسته ای تصنیفی را بشنود و لذت ببرد.به همین دلیل است که من برای آن استاد بزرگ موسیقی که برای دل مردم می خواند تا آن آکاردئون زنی که در کوی و برزن برای شاد کردن مردم می نوازد احترام قائلم.
_جدیدا گرایش به موسیقی پاپ پیدا کرده اید.درست است؟(در این سوال استاد تلویحاً به یکی از آثار آینده شان هم اشاره کرده اند).
در آلبومی که با همکاری آهنگساز خوب کشور آقای خشنود انجام داده ام در فضای موسیقی جدیدمان تجربه جدیدی کرده ایم و کمی به موسیقی پاپ مدرن نزدیک شده ایم و مطمئن هستم که هم از لحاظ موسیقی کاری وزین می شود وهم اینکه مورد استقبال نسل جوانی قرار می گیرد که چندان به موسیقی سنتی ایران هم علاقه ای ندارند(راستش را بخواهید نتوانستم احساس ناراحتی خود را راجع به این جمله آخر استاد بیان نکنم).
_به نظر شما علیرضا افتخاری در کجای موسیقی ایرانی قرار گرفته است؟
ببینید من برای تمام کسانی که آتش موسیقی را روشن نگه داشته اند احترام ویژه ای قائلم.به قول مرحوم شهریار:
من اگر کفش کن نباشم کفش های دیگران را جفت می کنم.
به عقیده من معیار اصلی مردم هستند.من جلوی مردم زانو می زنم.تواضع من در قبال مردم است و بس.
مردم کارهای من را می خرند به ناشر کمک می کنند و از همه مهم تر ما را دعا می کنند.این موج مثبت را در هر شرایطی می فرستند.
ما برای مردم کار میکنیم و بر آنه تکیه دارم.
احمد جامی می فرماید:
غره مشو که مرکب مردان مرد را
در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند
نومید هم مباش که رندانه باده نوش
ناگه به یک ترانه به منزل رسیده اند
منبع:هفته نامه شهروند امروز(تیتر این هفته :مصاحبه اختصاصی با " سید محمد خاتمی"و"علیرضا افتخاری")